جوری که اون روز با نشسته بودم تو تلویزیون به هایکیو نگاه

جوری که اون روز با نشسته بودم تو تلویزیون به هایکیو نگاه

جوری که اون روز با نشسته بودم تو تلویزیون به هایکیو نگاه میکردم خواهر و پدرمم اومد نشستن گفتن این یارو چقد شبیهته (من اینجوری بودم که : ععرر) خب منطقیه هم یکم زردم هم عینکم اینطوریه تقریبا😔💖😭
دیدگاه ها (۱۶)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

مافیای من

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

توکیو ریونجرز (پارت3)اون سه تا باهم بازی میکنن و حرف میزنن و...

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

the first lie

ویل:((میدونی اولش واقعا اونطوری فکر میکردم.))مایک دستشو روی ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط