از پنجره بوی سوختگی می‌آمد ،

از پنجره بوی سوختگی می‌آمد ،
انگار همین حوالی کسی تمامِ گذشته اش را آتش زده ، جنگلی را سوزانده تا درختی را فراموش کند.
دیدگاه ها (۰)

انسان تمام خوبیها رابایک بدی فراموش می کند؛وخدا تمام بدیها ر...

و چه خوب است که گاهی تمامِ جهان خلاصه شود در دو تن؛ یکی که آ...

طرح اختصاصی | روحانی و نسخه‌های فراموش‌شده دلار تو دوران ریا...

چکمه به چکمه، از میان شهر سوخته گذشتم...تمام شهر در آتش بود؛...

نام تورا که می‌برم#لب‌هایمبوی تاکستان می‌گیرندانگارحروف #اسم...

‌چه جادویی‌ست دوست داشتنِ کسیکه بلد است از میانِ تمامِ غم‌ها...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۲: صندلی کنار پنج...

✳️ طائب، رئیس سازمان بسیج: ما درخواست آتش‌بس نکردیم؛ او (ترا...

♨️یمن: در صورت تجاوز آمریکا به یمن، پاسخی سریع و دردناک در ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط