لبیکیاخامنهای قصه جریحهدار شد

#لبیک_یا_خامنه_ای قصه جریحه‌دار شد
آن‌طرف پیاده رو
عقل صدا زد که بمان
عشق صدا زد که برو وقت
چه بود آن غروب؟
وقتِ قیامت تو بود
فرق تو با بقیه #شهید_حمیدرضا_الداغی
فرق تو غیرت تو بود
تیغ زدند بی‌هوا
دشنه زدند بی‌خبر
کوچه به حرف آمده:
چند نفر به یک نفر

#شهید_غیرت
#شهید_حمیدرضا_الداغی
دیدگاه ها (۰)

#لبیک_یا_خامنه_ای خسته شدم از بهائیت! خسته شدم از نفوذ کثا...

❓به درک❗ و ما به این دعوت نشدن افتخار می کنیم... تو نون کثیف...

p39ات پشت فرمون نشسته بود.یک دستش روی فرمان، دست دیگش رو از ...

📚بوذرجمهر و خزانه‌دار انوشیروانانوشيروان عادل وزيرى داشت به‌...

مین جی : درسته .. اوففف با گام سری از آن ها جلو افتاد .. پشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط