تو از شرح دلتنگي چه مي داني ...

تو از شرح دلتنگي چه مي داني ...
که جان آدمي را تکه تکه مي کند ..
آدم مچاله مي شود ..
بي اختیار داد مي زند و بغض مي کند ..
و مي خواهد سَر به شانه هاي محبوبش تکیه کند ..
و غریب مي شود تَني که محبوبي ندارد ...
دیدگاه ها (۰)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

سناریو: ماه سرخ

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_"دوست دارم سوروس"دوبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط