من فکر میکنم
من فکر میکنم
اگر هم هیچگاه تورا نمیدیدم
اگر یک گوشهی دیگر این جهان بودم
با یک زندگی شادِ پرهیجان
با یک زندگی زیبای پر آرامش
کنار آدم و آدمهایی که سخت دوستم دارند و عجیب دوستشان دارم
میانِ روزهایی که شاید بارها در رؤیاهای خودم خیالشان کرده بودم
و درگیر کارهایی که آرزویشان را داشتم
بازهم در عمیقترین گوشهی قلبم یک حفرهی بی انتهایِ همیشگی، وجود داشت
و باز هم، من از نهایت عشق بینصیب بودم
و شاید، اگر یک روزی در یک خیابانِ شلوغِ پرحادثه از کنار تو عبور میکردم، ناخودآگاه با تمام جان و دلم نفس میکشیدم و فکر میکردم عجب عطر آشنایی!
من فکر میکنم حتی اگر بارها از ته دل میخندیدم
و اگردر غمگینترین لحظههایم همیشه کسی در کنارم بودو مرهمِ دلم
اگر از آن آدمهایی بودم که با دیدن خودم، زندگیم، و عکسهایم خیلیها ته دلشان میگفتند کاش جای او بودیم، بازهم یک حفرهی عمیق در گوشهی قلبم بود
و شاید هیچگاه نمیفهمیدم این، جای خالیِ چه چیزی و چه کسیست
و شاید مدام حس میکردم گم شدهام یا، باارزشترین داراییم را گم کردهام
من فکر میکنم شاید، دعای خیریست پشت سرم، که تو آمدی، ماندی، و تمام مرا، و تمام قلب مرا، با همهی گوشه و کنارش، با همه ی دالان ها و پیچ و خم های سخت و عجیبش از آنِ خود کردی
و عشق را، و غایت عشق را، از آنِ من ...
🗣 #سحرناز_مقدم
اگر هم هیچگاه تورا نمیدیدم
اگر یک گوشهی دیگر این جهان بودم
با یک زندگی شادِ پرهیجان
با یک زندگی زیبای پر آرامش
کنار آدم و آدمهایی که سخت دوستم دارند و عجیب دوستشان دارم
میانِ روزهایی که شاید بارها در رؤیاهای خودم خیالشان کرده بودم
و درگیر کارهایی که آرزویشان را داشتم
بازهم در عمیقترین گوشهی قلبم یک حفرهی بی انتهایِ همیشگی، وجود داشت
و باز هم، من از نهایت عشق بینصیب بودم
و شاید، اگر یک روزی در یک خیابانِ شلوغِ پرحادثه از کنار تو عبور میکردم، ناخودآگاه با تمام جان و دلم نفس میکشیدم و فکر میکردم عجب عطر آشنایی!
من فکر میکنم حتی اگر بارها از ته دل میخندیدم
و اگردر غمگینترین لحظههایم همیشه کسی در کنارم بودو مرهمِ دلم
اگر از آن آدمهایی بودم که با دیدن خودم، زندگیم، و عکسهایم خیلیها ته دلشان میگفتند کاش جای او بودیم، بازهم یک حفرهی عمیق در گوشهی قلبم بود
و شاید هیچگاه نمیفهمیدم این، جای خالیِ چه چیزی و چه کسیست
و شاید مدام حس میکردم گم شدهام یا، باارزشترین داراییم را گم کردهام
من فکر میکنم شاید، دعای خیریست پشت سرم، که تو آمدی، ماندی، و تمام مرا، و تمام قلب مرا، با همهی گوشه و کنارش، با همه ی دالان ها و پیچ و خم های سخت و عجیبش از آنِ خود کردی
و عشق را، و غایت عشق را، از آنِ من ...
🗣 #سحرناز_مقدم
- ۱۰.۸k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط