من با خودم بستم......

دیدگاه ها (۰)

یه یزدیه تهران میره دکتر......

همه رفتن....تا زمستان شد.....

چه عالی میشه بری روستا یه بارون حسابی بزنه .....

صدای ارامش به یاد روزهایی که رفتن و دیگه تکرار نمیشه.....

پس رو خودم تمرکز کردم و روی استعداد هام شرط بستم#جونکوک#jong...

از کتاب"به امید دل بستم":)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط