دماوندی تو مرا خورد و قی کرد

دماوندی تو مرا خورد و قی کرد

کلوخی پر از حفره در متن خاکم

در اوج شکوهت در انبوه لبخند

سپردی مرا به زمستان و بوران

نشستی در آرامش کوچه باغت

رها کردی ام در سراشیب تهران

قفس، حق من آب و نان هق هق من

از این پس به خوابم نیا هرم جاری

که هرکس رسیده ست داغی زده ست

و حالا تو باید که آتش بیاری

اگر هی نشد حق خود را بگیرم

اگر دست هر حکمت خون اسیرم

اگر دست بردم به تنهایی تو

اگر کندم و تلخم و گوشه گیرم

اگر انزوایی ترک خورده پوشم

اگر بی نصیبم، به کنجی کنارم

#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۳)

همیشه خواسته‌ام از خدا فقط او را چنان که خسته تنی، چای قند پ...

چخوب گربه رو تربیت کرده😄

نامردا چرا پستمو حذف کردین😄مشکل نداشت ک🤦‍♀️

#صبحبخیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط