برای وداع با آفتاب؛ پنهان نکن آن روی ماهت را

برای وداع با آفتاب؛ پنهان نکن آن روی ماهت را

🔹گرمای تابستان تهران بیداد می‌کند ولی ما سردمان شده است، چون آن سایه‌ سر دیگر نیست.

🔹ذهن ما، شرطی شده بود به اینکه همیشه کوهی در افق باشد؛ سفت و پابرجا. ما هیچ‌وقت به نبودنِ کوه فکر نمی‌کردیم.

🔹سایه‌ او همیشه بلندتر از قدِ آدم‌ها بود، چون ریشه در آفتابی داشت که هیچ‌گاه غروب نمی‌کند. امروز این جمعیت که به سمتِ مصلی تهران سرازیر شده، برای یک ادایِ دینِ خشک و خالی نیامده است؛ این‌ها آمده‌اند تا تکه‌ای از جگرشان را تشییع کنند.

🔹در آستانه‌ این مصلیِ غریب، هوا سنگین شده است؛ انگار کسی اکسیژن را از هوای تهران دزدیده باشد. قبلاً هم با همین پاها برای دیدن او به مصلی می‌آمدیم اما امروز انگار قلبم مرا به مصلی می‌کشد و پاهایم از آنجا فراری هستند. شور و اشتیاق دیدار حضرت آفتاب، خستگی ساعت‌ها انتظار را چه در نمازهای عید مصلی و چه در دیدارهای حسینیه امام خمینی (ره) قابل تحمل که هیچ، شیرین و دلچسب می‌کرد اما امان از انتظار آخرین دیدار.

🔹این بغض فروخورده، ۴ ماه است که فرصت طغیان نداشته و از روزهایِ نگرانی و انتظار تا امروز کش آمده بود، اما حالا شکست. این گریه‌ها، از سرِ ضعف نیست؛ این مویه‌ها، معرفت ملتی است که می‌داند و می‌فهمد چه گوهری را بدرقه می‌کند. می‌داند که باید جانش را روی شانه‌اش بگیرد و تقدیم شمس‌الشموس کند.

#جبهه_انقلابی_جنوب | عضو شوید 👇🏻
🆔 https://eitaa.com/jejonoob
دیدگاه ها (۰)

با آمریکا چه جوری باشیم

شهادت هنر مردان خداست

---### سناریوی: «سایه‌هایی در حافظه‌ی ناخودآگاه»در این دنیای...

# سایه محافظ ## پارت دهم ### رویارویی با گذشته صدای بم و کش‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط