در لحظه‌ای که باد آرام می‌وزد، قلب‌ام می‌رسد به صحنه‌ای ن

در لحظه‌ای که باد آرام می‌وزد، قلب‌ام می‌رسد به صحنه‌ای نامرئی.
دُمگانی که شیرین‌ایی به یاد می‌آید، هیچ شتابی در روی خشم نخواهد بود،
و در هر نفس، صدای خنثی طبیعت می‌چرخد، رهایی از هر بار به‌سختی.آرامش نه‌تنها خانه نیست، بلکه یک بی‌سر و صدا می‌ستاد
کجا که ذهن بی‌تلاشی می‌تاکد، درون به آرامی دم به دم می‌ریزد؛
و در نهایت، با صداقت ساده، جهان پیرامون‌مان هم‌صدا می‌شود،
ضیای رُخ، بیتی از نظم خالق، در همه‌جا روشن می‌گردد.
دیدگاه ها (۰)

p19

ᴘᴀʀᴛ36

╔════════════════════════════╗ تذکر به قوهٔ مقننه و همراهان...

Love in the Multiverse⏳️🪬Part¹⁵آپارتمانِ ا/ت حالا دیگر فقط ی...

سعید جلیلی هنرمند شاعر بهاری

نگاه کافی نبود..

بخون

💢یه بازآفرینی معرکه از یه اثر جاودانیادداشتسرود به‌مثابه حاف...

قاتلی در مقابل دیگری / پارت ۴۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط