«خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش می‌رقصید، انگار که شادی

«خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش می‌رقصید، انگار که شادی و غم در نگاهش هم‌بازی شده بودند.»
دیدگاه ها (۰)

ادبیات ِ پارسي با تمام زيبايي و شيريني ‌اش برایت کم است، تو ...

چرا دیگر برایم نامه ننوشتي؟نامه رسان در راه مُرد یا من در قل...

اشک در چشمان من طوفان غم دارد به دلخنده بر لب می زنم تا کس ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط