فیکشن
𝐽𝑒𝑜𝑛 𝐽𝑢𝑛𝑔𝑘𝑜𝑜𝑘
#ℙ𝔸ℝ𝕋1
~قربان کسی که خواستی رو اوردیم.
+ممنون کیم ازادی.
~با اجازه قربان.
تیهونگ از اونجا خارج شد و دختری که اورده بود را در زیر زمین عمارت زندانی کرد.جونگ کوک ارام به زیرزمین رفت.صدای پاهاش نفس را می گرفت و باعث یخ زدن تن ادما میشد.اما دختر نمی ترسید.... یا حداقل از جونگ کوک نمی ترسید.در زیر زمین باز شد.
+سلام.
_سلام!برای چی منو گرفتی؟
+وایسا....صبر کن.هنوز خیلی حرف مونده.من ازت سوال دارم.
_سه سوال هربار یه سوال می پرسیم.
+باشه!
+یوجین کجاست.
_نمی دونم.
+یوجین...
_نوبت منه.برای چی گرفتیم.
+چون می خوام بدونم یوجین کجاست.نقاب مشکی کیه؟
_کسی که خیلی بهت نزدیک بود.خیلی!کی ازاد میشم؟
+وقتی بفهمم نقاب مشکی کیه.کجا زندگی می کنه؟
_تو سئول.تو کی هستی؟
+من... من جئون جونگ کوکنوه ی جئون ته هان و بزرگترین مافیا.
_اوممم پس مهمی!
+اره!
پسر رفت و دختر رو تو زیرزمین انداخت.
(پرش زمان فردا)
+کیم تیهونگ(عربده)
~بله.
+دختر رو بیار.
~چشم.
سمت خدمتکار اشپزخونه یعنی لیا رفتم.
لیا جاسوس بود تو پذیرایی انداختم و جلوی همه ی خدمتکارا ازش حرف کشیدم و زدمش.
دختر زیرزمینی اومد و تا دید دارم می زنم.هولم داد.
_هویییی چخبرته؟ادم نیستی تو!
+چه پرو!
_برو گمشو!لیا.... لیا خوبی؟
&اره خوبم(با درد و ناله)
_میکشمت.
سمتم هجوم اورد ولی قدرت زیادی نداشت.
+اتاق شکنجه.
_منو از اینا می ترسونی؟هه!تو خوتب ببینی.
اینو گفتو رفت.دختر با دل و جرعتی بود ولی زبونش باعث کشتنش می شد.چشمای قهوه ای داشت و لب های کوچک و پر.
(اتاق شکنجه)
/برای کی کار می کنی؟
_برای هیچکس!
دست دختر به زنجیر هایی که به دیوار وصل شده بود،بسته و رو زانو نشسته بود.دختر هیچی نمی گفت.شروع کردن به شلاق.. شلاقی از جنس محکم.از پشت دختر خون پاچیده بود و پشت لباس دختر خونی و پاره پوره بود.جونگ کو کصدای اه دختر را شنید و خودش را به اتاق رسوند و.....
#ℙ𝔸ℝ𝕋1
~قربان کسی که خواستی رو اوردیم.
+ممنون کیم ازادی.
~با اجازه قربان.
تیهونگ از اونجا خارج شد و دختری که اورده بود را در زیر زمین عمارت زندانی کرد.جونگ کوک ارام به زیرزمین رفت.صدای پاهاش نفس را می گرفت و باعث یخ زدن تن ادما میشد.اما دختر نمی ترسید.... یا حداقل از جونگ کوک نمی ترسید.در زیر زمین باز شد.
+سلام.
_سلام!برای چی منو گرفتی؟
+وایسا....صبر کن.هنوز خیلی حرف مونده.من ازت سوال دارم.
_سه سوال هربار یه سوال می پرسیم.
+باشه!
+یوجین کجاست.
_نمی دونم.
+یوجین...
_نوبت منه.برای چی گرفتیم.
+چون می خوام بدونم یوجین کجاست.نقاب مشکی کیه؟
_کسی که خیلی بهت نزدیک بود.خیلی!کی ازاد میشم؟
+وقتی بفهمم نقاب مشکی کیه.کجا زندگی می کنه؟
_تو سئول.تو کی هستی؟
+من... من جئون جونگ کوکنوه ی جئون ته هان و بزرگترین مافیا.
_اوممم پس مهمی!
+اره!
پسر رفت و دختر رو تو زیرزمین انداخت.
(پرش زمان فردا)
+کیم تیهونگ(عربده)
~بله.
+دختر رو بیار.
~چشم.
سمت خدمتکار اشپزخونه یعنی لیا رفتم.
لیا جاسوس بود تو پذیرایی انداختم و جلوی همه ی خدمتکارا ازش حرف کشیدم و زدمش.
دختر زیرزمینی اومد و تا دید دارم می زنم.هولم داد.
_هویییی چخبرته؟ادم نیستی تو!
+چه پرو!
_برو گمشو!لیا.... لیا خوبی؟
&اره خوبم(با درد و ناله)
_میکشمت.
سمتم هجوم اورد ولی قدرت زیادی نداشت.
+اتاق شکنجه.
_منو از اینا می ترسونی؟هه!تو خوتب ببینی.
اینو گفتو رفت.دختر با دل و جرعتی بود ولی زبونش باعث کشتنش می شد.چشمای قهوه ای داشت و لب های کوچک و پر.
(اتاق شکنجه)
/برای کی کار می کنی؟
_برای هیچکس!
دست دختر به زنجیر هایی که به دیوار وصل شده بود،بسته و رو زانو نشسته بود.دختر هیچی نمی گفت.شروع کردن به شلاق.. شلاقی از جنس محکم.از پشت دختر خون پاچیده بود و پشت لباس دختر خونی و پاره پوره بود.جونگ کو کصدای اه دختر را شنید و خودش را به اتاق رسوند و.....
- ۱۶۶
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط