دگر از درد تنهایی به جانم یار میباید

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

ثالث بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید...
#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفتپرده ی خلوت این غمکده بال...

چوخلار اینجیکدی کی٬ سن اونلارا ناز ایله میسنمن ده اینجیک کی٬...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

دو هزار چشم غمگین به دو چشم واله گشتهبه جهان جان رسیدم، غزلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط