یکیچه اتفاقی برات افتاده

یکی:چه اتفاقی برات افتاده
چرا دیگه سرد و بی احساسی
چرا به جای اینکه با احساسات تصمیم بگیری با منطقت تصمیم میگیری
چرا هیچی از علاقه سرت نمیشه
چرا اینقدر سردی
چرا
حالم ازت بهم می خوره
من: چیزی که واقعا هست (به خاطر محافظت از خودم در برابر تو مجبور به خاموش کردن احساساتم شدم ولی با ضربه ای که بهم زدی نتونستم روشنش کنم
وگرنه قلب و احساس من بزرگتر و بیشتر از تو بود) و چیزی که میگم:...... فقط سکوت کردنه.....
کاری که انجام میدم حرف نزدنه تا بفهمی چه مرگمه

ولی من برای تو انقدر بی معنی و کم اهمیت
ام که نمیفهمی و درک نمیکنی...🖤
دیدگاه ها (۲۲)

حقققق🖤🖤

جونگ کوک اون آخه چه ماسکی خرابه ای بود زده بودی به تو شمشیر ...

چه قشنگ ساعت جفت 🥺🫶

فاک من خدم از همون اول شک داشتم این همه قتل پشت سر هم مشکوک ...

جرات داری...؟ p3این جمله، چیزی را درونت تکان داد.گفت:«اگه ن...

☆ازدواج اجباری☆P♡31_______*ویو سومی**صبح با صدای ماشین های ت...

جرات داری...؟ p2چونه‌ات هنوز بین انگشت‌های جونگکوک بود، ولی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط