روزگار تو را عوض کرد

روزگار تو را عوض کرد
موهایت سفید تر
قلبت سنگین تر
آه جگر سوز تو جان غم انگیز تو
رفتن بی درد تو آتش خاکسترم
تو برام عزیز تر بودی چه شد که مرا بی پناه کردی رفتی دگر برنگشتی
خواستم بگویم در چشمانت عشق نه سکوت نه فقط حسرتی دیدم از جنس غرور
۱۴۰۵/۲/۱۹
واژه بی معنا کنار هم معنا پیدا می‌کنند
من در کنار تو جان دوباره گرفتم
من در کنار تو عاشق شدم
من در کنار تو لبخند زدم
من در کنار تو خوشبخت ترین بودم
دیدگاه ها (۱)

نیامده رفتی سر منزل اول خدافظی کردی و رفتیای یار بی وفای ماس...

چه کنم چه کنم چه کنم من بی تو در این شب بارانیچه بگویم چه بگ...

ای دل! برای آن که نگیری چه می‌کنی؟با روزگار دوری و دیری چه م...

روی قبرم بنويسيد، کبوتر شد و رفتزير باران غزلی خواند، دلش تر...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

ولی اما وقتی سئو با کت شلوار مشکی و مرتب وارد اتاق شد نگاهش ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط