با فداکاری خادم ؛ تنها ۱۱ فشنگ از300 فشنگ تروریست شلیک شد

لحظه خلع سلاح تروریست حمله شاهچراغ علیه‌السلام توسط نیروی خدماتی حرم مطهر ؛
فرزاد بادپا فردی است که توانست با فداکاری تروریستی که به حرم شاهچراغ‌(ع) حمله کرده بود، را متوقف کند.

به گزارش مشرق، فرزاد بادپا، فردی که با فداکاری توانست تروریستی که به حرم شاهچراغ (ع) حمله کرده بود را متوقف کند از نیروهای خدماتی حرم شاهچراغ (ع) است که حدود یک سال و ۲ ماه است که در حرم مطهر مشغول به کار است.

این نیروی خدوم حرم مطهر شاهچراغ (ع) لحظه ورود فرد تروریست را به حرم این گونه تشریح می‌کند: آن شب حرم زائران زیادی داشت، در زمان تیراندازی ابتدا فکر کردم صدای ترقه است، بیرون آمدم، دیدم زائری زمین افتاده است و خواهر زائری دیگری هم که تیر خورده بود و از پایش خون می‌آمد بر روی زمین افتاده بود.

وی ادامه داد: فرد تروریست با سلاح کلاشی که در دست داشت به سمت مردم حمله می‌کرد، پشت سرش دویدم به او حمله کردم و او را روی زمین انداختم تا زمانی که نیروهای عملیاتی رسیدند.

بادپا در پاسخ به این سوال که در لحظه‌ای که فرد تروریست را دنبال می‌کردید و به سمت شما برگشت، آیا نترسیدید که مورد حمله قرار بگیرید، گفت: در آن لحظه نگاه به گنبد حرم کردم و دلم قرص شد، احساس کردم فردی از پشت سر مرا به جلو هل داد و گفت حرکت کن؛ مطمئن بودم دست حضرت پشت سرم است.

این نیروی خدماتی فداکار ادامه داد: وقتی به فرد تروریست رسیدم با زانو ضربه‌ای به او زدم و به زمین افتاد. پس از آن دست‌هایش را به پشت آوردم، کلامی حرف نزد.

وی گفت: او را در نزدیکی سقاخانه به زمین زدم، در آن قسمت عصرها فرش پهن می‌کنیم تا زائران استراحت کنند. حدود پنجاه تا شصت زائر آنجا بودند، فرد تروریست قصد حمله به آن‌ها را داشت من را که دید اسلحه را سمت من گرفت، خواست خدا و حضرت بود که به سمت من تیری شلیک نکرد البته من سریع‌تر به او رسیدم و او را روی زمین خوابانده و اسلحه‌اش را به سمت دیگری پرت کردم و بعد دوستان حوزه امنیتی وارد شدند و فرد مهاجم را در اختیار گرفتند.
دیدگاه ها (۲)

تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

بالهای سرخ پارت ۹

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²³﴿ویو ات﴾تمام زنگ آخر، فقط به حرف سراید...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط