رمان عشق لجباز من

پارت ۴۶

ارسلان

دیانا رو دوباره بغل کردم و لاله گوشش رو بوسیدم
کم کم خوابمون برد
صبح پاشدیم صبحونه خوردیم و دیانا واسه مامانو باباش نشست گفت که محراب داره میاد و سه ساعت هم با دخترا حرف زد تا بلاخره یه تکونی خورد بره حاظر شه بریم فرودگاه 😐
رفتم تو اتاق دیدم دیانا اماده شده داره موهاشو شونه میکنه
من:میدی من شونه کنم؟(:
دیا:باشه🥺
اروم اروم موهاشو شونه کردم
من:من عاشقتم ولی موقت😂
دیا:عه بعدش عاشق کی میشی؟
من:عاشق دخترمون😂بعد موهاشو شونه میکنم😂تازه بهت بگما عشق جدیدم که به دنیا بیاد دیگه بهت توجه هم نمیکنم😂
دیا:عه اگه این طوره من هیچ وقت باردار نمیشم هیچ وقتم برات دختر نمیارم
من:تو غلط میکنی😂باید بیاری😂
دیا:حالا ولش کن بگو ببینم بلدی موهامو ببافی؟
من:بله😁
دیا:تو غلط میکنی😐از کی یاد گرفتی خیانت کار😐
من:از عسل و رومینا😂چند سال پیش هر وقت منو میدیدن میگفتم بیا موهامونو بباف و اینقدر اذیتم کردن که سر انجام خودشون بهم یاد دادن😂
دیا:قربونت بشم من میدونستم تو خیلی پاکی و به من خیانت نمیکنی😂
من:اره خیلی😐😐😑😐😑😑😑😐😐😐😐😑😐
دیا:قیافتو اونطور نکن بیا بریم دیر شد
سریع سوار ماشین شدیم تو راه داشتیم میرفتیم




#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان
دیدگاه ها (۵)

رمان عاشق لجباز من

رمان عشق لجباز من

رمان عشق لجباز من

رمان عشق لجباز من

p27دیانا : خیلی خوش گذشت بهم بعد کلی مدت متیو : منم همنطور ا...

[♡part²⁴♡]ویوی الیناوطسط غذا خوردن بودیم که صدای گلوله بلند ...

#ازداوج_اجباری پارت ۲۲ویو لیلی::یونگی اومد نزدیکم +بیای نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط