مجنونقسمت
مجنونقسمت⁶:
«یری درحال توضیح دادن و شرح وضعیت شرکت و قرار های کاری که تنظیم کرده بود حرف میزد اما من! میخواستم خودمو گول بزنم...!من قوی ترین شناگر هم که باشم تو خاطرات با اون غرق میشم... بهترین غریقنجات هم که باشه نمیتونم جلوی غرق شدنم رو تو چشاشو بگیره...»
یری:خانم؟خانم؟خانم کیم؟
ا.ت:ب..بله؟«نمیخواستم ضعف نشون بدم هیچ چیزی از حرفاشو گوش نکردم»عزیزم من باید برای 1ماه کره رو ترک کنم کارهایی که باید با حضور من انجام بشه رو همه برای فردا پسفردا هماهنگ کن منتظرم الانم باید برم... شرکت سپردم به تو مواظب باش میدونی که اگه نتونی از پس کارت بربیای،توان بدی پس خواهی داد!
یری:ولی..ولی
ا.ت:ولی،اما،چون،چرا نداریم به کارت برس!«بدون حرف شرکت و ترک کردم و به دفتر رفتم»
----------------
«عمارت بزرگ، مجلل،گرون،سیاه تاریک تر از دم دمای شی،با بوی خون..چه ترکیبی!اسمش دقتر بود ولی مخفیگاه شیطان بود! آدماها آرزوشون زندگی تو این عمارته!ولی اینجا فقط ظاهرش قشنگه!راست میگن،کتاب و از رو جلدش قضاوت نکنید!»
با سردترین حالت ممکن از ماشین پیاده شدم!با ورودم به عمارت،ندیمها دچار بیم و هراس شدن!ازم حساب میبردن،چه جذاب..ادم رو وحشیتر و قدرتمندتر میکنه ترس تغذیه ی خوبی برای ایجاد وحشت بود!اینکه مردم ازت بترسن قدرت بیشتری بهت میده تا اینکه مردم«دوست داشت باشند!»
ا.ت: جیمسون(داد)
-----------------
«یری درحال توضیح دادن و شرح وضعیت شرکت و قرار های کاری که تنظیم کرده بود حرف میزد اما من! میخواستم خودمو گول بزنم...!من قوی ترین شناگر هم که باشم تو خاطرات با اون غرق میشم... بهترین غریقنجات هم که باشه نمیتونم جلوی غرق شدنم رو تو چشاشو بگیره...»
یری:خانم؟خانم؟خانم کیم؟
ا.ت:ب..بله؟«نمیخواستم ضعف نشون بدم هیچ چیزی از حرفاشو گوش نکردم»عزیزم من باید برای 1ماه کره رو ترک کنم کارهایی که باید با حضور من انجام بشه رو همه برای فردا پسفردا هماهنگ کن منتظرم الانم باید برم... شرکت سپردم به تو مواظب باش میدونی که اگه نتونی از پس کارت بربیای،توان بدی پس خواهی داد!
یری:ولی..ولی
ا.ت:ولی،اما،چون،چرا نداریم به کارت برس!«بدون حرف شرکت و ترک کردم و به دفتر رفتم»
----------------
«عمارت بزرگ، مجلل،گرون،سیاه تاریک تر از دم دمای شی،با بوی خون..چه ترکیبی!اسمش دقتر بود ولی مخفیگاه شیطان بود! آدماها آرزوشون زندگی تو این عمارته!ولی اینجا فقط ظاهرش قشنگه!راست میگن،کتاب و از رو جلدش قضاوت نکنید!»
با سردترین حالت ممکن از ماشین پیاده شدم!با ورودم به عمارت،ندیمها دچار بیم و هراس شدن!ازم حساب میبردن،چه جذاب..ادم رو وحشیتر و قدرتمندتر میکنه ترس تغذیه ی خوبی برای ایجاد وحشت بود!اینکه مردم ازت بترسن قدرت بیشتری بهت میده تا اینکه مردم«دوست داشت باشند!»
ا.ت: جیمسون(داد)
-----------------
- ۷.۹k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط