بابا جان .

بابا جان ، در میان گوشت آن چنان آرام نجوا میکنم که بشنوی صدای بغض مهار در گلویم و ببینی خستگی رخنه کرده در شانه هایم ...
بابایم ، نیازی نیست بگویم ، خودت میدانی ، اما بگذار بگویم تا دلم را سبک کنم ، تا از نا امنی هایم به امن ترین آغوش جهان کوچ کنم ...
اصلا نمیدانم ، امسال قرار است چه کسی جای من را در حرمت پر کند ... اما می‌شود برای من هم جایی باز کنی ؟؟ می‌شود ببینی که چقدر آشفته ، خسته و پریشانم ؟؟؟
چقدر دوستت دارم و چقدر بازهم دوستت دارم ، آقا جان ممنونم که شانه ات برای گریه هایم و دلت برای گلایه هایم صبر دارد ...
از طرف یک عاشق محتاج مهربانیتان :)


فیلم قشنگیه ... دلم رو خیلی یاد کربلا انداخت ، گفتم با شماهم سهیم بشم .
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم دامنه های دماوند

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

رها❤ فکر نمی کنم هیچ وقت واقعا بفهمی چقدر برام مهمیچون هر چق...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پروانه جان

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط