White Lotus | Part 18 🤍

White Lotus | Part 18 🤍

سه هفته بعد...

تب شایعه‌ها کم‌کم فروکش کرده بود.

سوآ و جونگ‌کوک دیگر فقط هنگام تمرین یا برنامه‌های رسمی همدیگر را می‌دیدند.

نه پیام‌های طولانی...

نه قهوه‌های بعد از تمرین...

همه‌چیز دوباره رسمی شده بود.

اما...

هیچ‌کدام از آن دو، واقعاً به این فاصله عادت نکرده بودند.

---

امروز مراسم اهدای جوایز موسیقی بود.

یکی از بزرگ‌ترین مراسم‌های سال.

فرش قرمز از ساعت شش عصر شروع می‌شد.

اول، سوآ وارد شد.

با لباسی بلند به رنگ سفید، موهای مشکیِ صاف و جواهراتی ساده اما درخشان.

صدای فلاش دوربین‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد.

خبرنگار: «سوآ! اینجا رو نگاه کن!»

خبرنگار: «سوآ! یه لبخند لطفاً!»

سوآ با همان لبخند همیشگی برای دوربین‌ها ژست گرفت و وارد سالن شد.

---

چند دقیقه بعد...

نوبت BTS رسید.

با ورود اعضای گروه، سالن از صدای تشویق و فریاد طرفدارها پر شد.

جونگ‌کوک در میان اعضا، طبق معمول آرام و باوقار قدم برمی‌داشت.

همین که وارد سالن شد...

از دور، سوآ را دید.

سوآ هم متوجه نگاه او شد.

هر دو فقط...

لبخند خیلی کوتاهی به هم زدند.

نه بیشتر.

---

داخل سالن...

سوآ روی صندلی مخصوص خودش نشسته بود.

چند ردیف آن‌طرف‌تر، اعضای BTS حضور داشتند.

مجری روی صحنه آمد.

مجری: «و حالا... جایزه‌ی بهترین همکاری سال...»

روی مانیتور، نام نامزدها نمایش داده شد.

چند ثانیه بعد...

مجری: «برنده‌ی امسال... آهنگ "White Lotus"... جونگ‌کوک و کیم سوآ!»

تمام سالن از صدای تشویق منفجر شد.

سوآ با ناباوری به مانیتور نگاه کرد.

جونگ‌کوک هم لبخند زد.

هر دو هم‌زمان از جایشان بلند شدند.

وقتی روی صحنه رسیدند، مجری جایزه را به آن‌ها داد.

مجری: «تبریک می‌گم. لطفاً چند کلمه برای طرفدارهاتون بگید.»

سوآ میکروفون را گرفت.

سوآ: «اول از همه، از همه‌ی طرفدارهایی که از این پروژه حمایت کردن ممنونم. این جایزه فقط متعلق به ما نیست، متعلق به تمام کساییه که برای این آهنگ زحمت کشیدن.»

سوآ میکروفون را به جونگ‌کوک داد.

جونگ‌کوک: «منم از اعضای BTS، تیم تولید، کمپانی‌ها و مخصوصاً... سوآ تشکر می‌کنم. همکاری با تو تجربه‌ی خیلی ارزشمندی بود.»

سوآ با شنیدن حرفش لبخند زد.

تشویق سالن دوباره بلند شد.

---

بعد از پایان مراسم...

پشت صحنه.

سوآ در حال نگاه کردن به جایزه‌اش بود.

صدای قدم‌هایی نزدیک شد.

جونگ‌کوک: «تبریک.»

سوآ: «به تو هم تبریک.»

چند لحظه هر دو به جایزه نگاه کردند.

جونگ‌کوک: «فکر می‌کردی برنده بشیم؟»

سوآ: «امیدوار بودم... ولی مطمئن نبودم.»

جونگ‌کوک خندید.

جونگ‌کوک: «من مطمئن بودم.»

سوآ: «این‌قدر اعتمادبه‌نفس؟»

جونگ‌کوک: «نه... فقط به خودمون اعتماد داشتم.»

سوآ برای چند ثانیه چیزی نگفت.

قبل از اینکه بتواند جواب بدهد...

صدای مدیر برنامه‌اش آمد.

مدیر سوآ: «سوآ، باید بریم.»

سوآ آهسته سر تکان داد.

سوآ: «می‌بینمت، جونگ‌کوک.»

جونگ‌کوک: «مواظب خودت باش.»

سوآ رفت...

اما این بار، جونگ‌کوک تا آخرین لحظه رفتنش را تماشا کرد.

و برای اولین بار...

با خودش زمزمه کرد:

جونگ‌کوک (در دل):
«چرا هر بار که میره... حس می‌کنم یه چیزی باهاش از دست میدم؟»
شرایط سه پارت بعدی :
۶۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۶)

White Lotus | Part 17 صبح روز بعد...نور آفتاب از پنجره‌ی اتا...

White Lotus | Part 16همان شب...کنسرت پایان سال.پشت صحنه، همه...

White Lotus | Part 8صبح روز بعد...ساعت هنوز ۸ نشده بود که سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط