تصویرت مدت‌ها بود از ذهنم پاک شده بود، امّا چشمانت را شن

تصویرت مدت‌ها بود از ذهنم پاک شده بود، امّا چشمانت را شناختم همان چشمانِ زیبایِ آشنا. دوباره با چشم‌هایی برخورد کردم که امن‌ترین و البته غمگین‌ترین نگاه جهان را داشت، امن چون همیشه منتظرم بوده و غمگین از گمگشتگی طولانی‌اش، به سمتت آمدم و آن لحظه تنها حسی که داشتم عشقی عمیق و بسیار قدیمی بود به تو و به وجودت. همان لحظه تمام زندگیم را مرور کردم و تو را دیدم که در هر خاطره‌ای حضور داشته‌ای.

•­ تکه‌هایی از یک کل منسجم | پونه مقیمی
دیدگاه ها (۰)

/:

نزا بفهمن چته دیگرون کجا امن مثل سینمون

‌• چگونه است و ڪجا؟ دیگر از بهشت نپرسم• ڪه در تو، در تـو به ...

حتی پیر شدنت و هم ندیدمدورت بگردم...🖤یه غم هایی هست این قد س...

فاصله یک لبخند تا جنون

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط