عذر خواهی میکنم برای پخش چنین چیزهایی
🔺️این مصاحبه با این دختر 15 ساله و چند دختر دیگر در سال1989 انجام شده و به دلیل اینکه نتوانستند هیچ مدرکی ارائه دهند هیچ توجهی به آنان نشد و عوامل برنامه مانند افراد دیگری که در این زمینه فعالیت میکردند به توهم توطئه متهم شدند.
🔺️ترزا: خانوادهام من را مجبور میکردند بچههایی را که باردار میشدم سقط کنم. ما بچهها مجبور بودیم با بزرگسالان و حیوانات کارهایی انجام دهیم و بعد از آن، مراسم قربانی انجام میشد.
گزارشگر: قربانی؟ منظور قربانی کردن حیوانات است؟
ترزا: حیوانات و... انسانها.
گزارشگر: مادربزرگت تو را مجبور به رابطه با حیوانات میکرد؟
ترزا: بله، چیزهایی مثل بز و الاغ.
گزارشگر: در هر بار، چند نفر با تو رابطه داشتند؟
ترزا: خب، در یک زمان واحد؟
گزارشگر: بله.
ترزا: تقریباً هر کسی که آنجا بود؛ که حدود ۲۰ نفر میشدند. بین ۱۰ تا ۲۰ نفر. اگر مراسم بزرگی بود، به ۳۰ نفر هم میرسید.
گزارشگر: وقتی این مردان به زور به تو تعرض میکردند، مادربزرگت چه کار میکرد؟
ترزا: معمولاً میخندید یا لبخند میزد.
گزارشگر: (خطاب به بینندگان) آیا ممکن است ترزا اینها را از خودش ساخته باشد؟
(خطاب به ترزا): نه، من میدانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست. من میدانم چه دیدهام. یک بار مرد بیخانمانی را آوردند و او را کشتند. گلویش را تا شکمش بریدند و او را... یا بخشهایی از بدنش را [خوردند]. من کشته شدن نوزادان زیادی را آنجا دیدهام؛ نوزادان تازه متولد شده یا جنینهای سقط شده، چهار سالهها، در هر سنی.
گزارشگر: هیچوقت گفتند که ممکن است خودت را هم بکشند؟
ترزا: آنها تهدید کردند که دختر کوچکم را میکشند؛ وقتی من از آن خانه فرار کردم، او هنوز آنجا بود.
گزارشگر: کدام دختر کوچک؟
ترزا: دخترم، الکس. او الان حدوداً چهار ساله است.
گزارشگر: یعنی تو صاحب یک فرزند شدی؟
ترزا: بله.
گزارشگر: وقتی آن بچه را به دنیا آوردی چند سالت بود؟
ترزا: ۱۱ سال.
🔺️ترزا: خانوادهام من را مجبور میکردند بچههایی را که باردار میشدم سقط کنم. ما بچهها مجبور بودیم با بزرگسالان و حیوانات کارهایی انجام دهیم و بعد از آن، مراسم قربانی انجام میشد.
گزارشگر: قربانی؟ منظور قربانی کردن حیوانات است؟
ترزا: حیوانات و... انسانها.
گزارشگر: مادربزرگت تو را مجبور به رابطه با حیوانات میکرد؟
ترزا: بله، چیزهایی مثل بز و الاغ.
گزارشگر: در هر بار، چند نفر با تو رابطه داشتند؟
ترزا: خب، در یک زمان واحد؟
گزارشگر: بله.
ترزا: تقریباً هر کسی که آنجا بود؛ که حدود ۲۰ نفر میشدند. بین ۱۰ تا ۲۰ نفر. اگر مراسم بزرگی بود، به ۳۰ نفر هم میرسید.
گزارشگر: وقتی این مردان به زور به تو تعرض میکردند، مادربزرگت چه کار میکرد؟
ترزا: معمولاً میخندید یا لبخند میزد.
گزارشگر: (خطاب به بینندگان) آیا ممکن است ترزا اینها را از خودش ساخته باشد؟
(خطاب به ترزا): نه، من میدانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست. من میدانم چه دیدهام. یک بار مرد بیخانمانی را آوردند و او را کشتند. گلویش را تا شکمش بریدند و او را... یا بخشهایی از بدنش را [خوردند]. من کشته شدن نوزادان زیادی را آنجا دیدهام؛ نوزادان تازه متولد شده یا جنینهای سقط شده، چهار سالهها، در هر سنی.
گزارشگر: هیچوقت گفتند که ممکن است خودت را هم بکشند؟
ترزا: آنها تهدید کردند که دختر کوچکم را میکشند؛ وقتی من از آن خانه فرار کردم، او هنوز آنجا بود.
گزارشگر: کدام دختر کوچک؟
ترزا: دخترم، الکس. او الان حدوداً چهار ساله است.
گزارشگر: یعنی تو صاحب یک فرزند شدی؟
ترزا: بله.
گزارشگر: وقتی آن بچه را به دنیا آوردی چند سالت بود؟
ترزا: ۱۱ سال.
- ۲۵۴
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط