پیرمرد از صدای خر و پف پیرزن هر شب شکایت داشت..

پیرمرد از صدای خر و پف پیرزن هر شب شکایت داشت..
پیرزن هرگز حرفش رو قبول نمیکرد..
ی شب پیرمرد اون صدا رو ضبط کرد ک صبح حرفش رو ثابت کنه..
اما صبح پیرزن دیگ هرگز بیدار نشد..!)
و اون صدای ضبط شده لالایی هر شب پیرمرد شد…“🖤🖇

اومم جاالب ن.!؟(:🚶‍♀️
دیدگاه ها (۳)

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان تو خود منی

.قتل. پارت دوم

سناریو جونگکوک

رمان عشق ممنوع

P³²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت هفتم: ایستگاه قدیمیصبح روز بعد، فضای هتل عجیب و سنگین ب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط