دوست داشتنت

دوست داشتنت
یواشڪی و قشنگ بود.
می‌چسبید.
مثل ناخنڪ زدن به سیب‌زمینی سرخ‌ڪرده
دور از چشم مامان.
همش می‌ترسیدم یڪی بیاد
بزنه پشت دستم
ولی اڪَه می‌زد بازم قشنڪَ بود
دیدگاه ها (۷)

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۷| سؤالی درباره‌ی...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

چند پارتی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p91آروم زمزمه کرد:«کی برمی‌گردم...؟ اصلا...

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط