🍁می بینی آخر آن روز🍁

می بینی آخر آن روز از من اثر نباشد
از عشق و خواهش من دیگر خبر نباشد

تا از نبود و بودم حرفی در میان نباشد
تا از جفا و جورت دل در بدر نباشد

لیلای من تو در تب سوزی و کس نباشد
این عاشق تو دیگر مجنون پیکر نباشد

ماند از تو یادگاری شب های زنده داری
در انتظار دیگر چشمی به در نباشد

زخمم نماد روشن از دردهای من شد
آنقدر سوختم تا در من جگر نباشد
#محمد_خوش_بین
دیدگاه ها (۴)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

🍁می بینی آخر آن روز از من اثر نباشد🍁

سفر عشق

🍁از خدایت گله دارم🍁

می روی...دلواپس آه خلایق نیستیشب نشین گریه ها و اشک و هق هق ...

از خاطرِ من خاطر تو رفته و افسوساین قصّه گذشتَ است و دگر نیس...

عاشق آن است که پر می گیرد فقط از عشق خبر می گیرد از جگر آتش ...

دوستش داشتم........ هر چه گفتم هر چه ساختم و سوختم بیهوده ب...

🖥 آمریکایی‌ها هنوز حریف غول آتش نشدن⏺ روز چهارشنبه سوم بهمن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط