مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

داشتم فکر می‌کردم بعضیامون خیلی بی‌رحمانه داریم یه دردایی

داشتم فکر می‌کردم بعضیامون خیلی بی‌رحمانه داریم یه دردایی رو تحمل می‌کنیم، دردایی که خیلی بزرگ‌تر از قد و قواره‌ی ماست. هیچ‌وقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه. دردایی که هر بار از خودت می‌پرسی خب چرا بازم من؟ و هر بار جوابی که هیچ‌وقت پیداش نکردی؛ غمگین و غمگین‌ترت می‌کنه.
دیدگاه ها (۰)

دچار یعنی من...ناچار هم یعنی من...و چه استخوان در گلویی است ...

لم يكن الوداع مؤلماً بقدر ما كان بارداً وكأن كل شي كان وهماً...

بوسہ هاے مجازی...!هوسهاے سرد...!آغوشهاے خیالی...!حرفهاے مبهم...

همیشه جنگیدن خوب نیست. برای آدم‌های قدر نشناس نباید جنگید. ...

قسܩـتـ ششم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت جلوی در مدرسه}جنی: م...

لینو

Part: 1The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط