رها🍂 ماهیمون هی میخواست ی چیزی بهم بگه

رها🍂 ماهیمون هی میخواست ی چیزی بهم بگه
تا دهنشو وا میکرد آب میرفت تو دهنش نمیتونست بگه
دست کردم تو اکواریوم درش آوردم
شرو کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن تا آخر خسته شدو خوابش برد
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب، ولی الان چند ساعته بیدار نشده
ینی فک کنم بیدار شد دید دوباره انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب..


این داستان بعضی آدماس که کنارمونن دوستون داریم و دوستمون دارن ولی مارو نمیفهمن و توی دنیای خودشون دارن بهترین رفتارو با ما میکنن..
#عاشقانه_ها
دیدگاه ها (۲)

رها🍂 همه یک روز عوض می شوند و می رونداز بهترین دوستانتان بگی...

رها🍂 جا نخواهم زد!دردهایم را در آغوش خواهم‌کشید و مصمم تر از...

رها🍂#عاشقانه_ها

رها🍂 می خواهم در چشمانت زندگی کنم در آغوشت جان دهم ودر قلبت ...

#theheartofsea #fourthpart#Minsungدخترک با سماجت خندید و خوا...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟓────────────────────...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط