فکرشو بکن
فکرشو بکن
در آستانه بچه طلاق شدن باشی، بعد مجبورت کنن اون والدی که بهت آسیب زده هم دوست داشته باشی
وقتی بری پیشش، بهت بگن دو رو یا ازت به عنوان بی بی سی از خونه اون به اون یکی استفاده کنن
مدام بهت تیکه بندازن و وقتی ناراحت بشی سرش بهت برچسب حساس بودن بزنن
به اینکه سرت مدام توی گوشیته گیر بدن و وقتی بیکار میشینی هم به بیکاریت گیر بدن.
وقتی میری توی گوشی، توی اینترنت میگردی اما با چیز جالبی مواجه نمیشی پس میری یکی رو پیدا میکنی تا باهاش حرف بزنی
وقتی متوجه میشه حالت خوب نیست، میپرسه علتش چیه ؟ توضیح میدی
توضیح که دادی، میگه وای منم فلانو دارم من از تو بدترم، انگار نه انگار که تو داشتی حرف میزدی
و وقتی اشاره میکنی که تو داشتی حرف میزدی ؟ بگه "مسابقه بدبختی نیست که بحث میکنی"، درحالی که خودش جای دلداری دادن سعی کرده با کوچیک نشون دادن درد تو خفه ات کنه.
بهش میگی میخوای از زندگیش بری، بهت کلی فحش میده. چون دیگه نمیتونی تحملش کنی. از همه جا بلاکت میکنه و بعضی جاها پشتت حرف میزنه اما آخرش ؟ چون نیازت داره بهت بر میگرده.
بر میگرده و میگه درست میشم اما دو روز بعد ؟ میشه "درست میشی".
و به زور تغییرت میده، با تهدید، با زور.. با تهدید به نبودن، درحالی که تو داشتی میرفتی و اون با به زور نگه داشتنت برات سختش کرد.
و تو تغییر میکنی.. اون ؟ همون تاکسیکِ قبلی میمونه. و حتی با وجود تغییرات، ازت ناراضی میمونه
و این چرخه اونقدری تکرار میشه تا به فکر آسیب زدن به خودت میفتی
تا شاید اینطوری خالی بشی
ولی بقیه وقتی متوجهش بشن ؟ فقط تو سری میزنن و میگن وانمود کردی حالت بده یا نقش بازی کردی، درحالی که تو حتی نمیخواستی بگی و اونا خودشون متوجه شدن. و بعد شروع میکنن به گفتن این به همه، که آره، فلانی برای جلب توجه خودشو زخمی کرده
درحالی که تو اونقدری درد داری که دیگه نمیدونی جز خودت روی چی خالی کنی
و با این حقیقت لعنتی که هیچکس خود واقعیت رو دوست نداره، و در واقع اون تصوری که ازت توی ذهنش ساخته رو میخواد.. نتونی کنار بیای. هرچند، مجبوری..
و در نهایت... فقط به اشک ریختن توی تنهایی هات پناه ببری..
و اون وانمود.. در اصل، تبدیل بشه به وانمود به خوب بودن.
با به یاد آوردن اینکه نباید از اول هم وارد فضای تاکسیکِ مجازی میشدی، چون حداقل قبل از ورود به اینجا مشکلات کمتری داشتی.
خب آره اینا مشکلات خودمن ولی که چی 💗
در آستانه بچه طلاق شدن باشی، بعد مجبورت کنن اون والدی که بهت آسیب زده هم دوست داشته باشی
وقتی بری پیشش، بهت بگن دو رو یا ازت به عنوان بی بی سی از خونه اون به اون یکی استفاده کنن
مدام بهت تیکه بندازن و وقتی ناراحت بشی سرش بهت برچسب حساس بودن بزنن
به اینکه سرت مدام توی گوشیته گیر بدن و وقتی بیکار میشینی هم به بیکاریت گیر بدن.
وقتی میری توی گوشی، توی اینترنت میگردی اما با چیز جالبی مواجه نمیشی پس میری یکی رو پیدا میکنی تا باهاش حرف بزنی
وقتی متوجه میشه حالت خوب نیست، میپرسه علتش چیه ؟ توضیح میدی
توضیح که دادی، میگه وای منم فلانو دارم من از تو بدترم، انگار نه انگار که تو داشتی حرف میزدی
و وقتی اشاره میکنی که تو داشتی حرف میزدی ؟ بگه "مسابقه بدبختی نیست که بحث میکنی"، درحالی که خودش جای دلداری دادن سعی کرده با کوچیک نشون دادن درد تو خفه ات کنه.
بهش میگی میخوای از زندگیش بری، بهت کلی فحش میده. چون دیگه نمیتونی تحملش کنی. از همه جا بلاکت میکنه و بعضی جاها پشتت حرف میزنه اما آخرش ؟ چون نیازت داره بهت بر میگرده.
بر میگرده و میگه درست میشم اما دو روز بعد ؟ میشه "درست میشی".
و به زور تغییرت میده، با تهدید، با زور.. با تهدید به نبودن، درحالی که تو داشتی میرفتی و اون با به زور نگه داشتنت برات سختش کرد.
و تو تغییر میکنی.. اون ؟ همون تاکسیکِ قبلی میمونه. و حتی با وجود تغییرات، ازت ناراضی میمونه
و این چرخه اونقدری تکرار میشه تا به فکر آسیب زدن به خودت میفتی
تا شاید اینطوری خالی بشی
ولی بقیه وقتی متوجهش بشن ؟ فقط تو سری میزنن و میگن وانمود کردی حالت بده یا نقش بازی کردی، درحالی که تو حتی نمیخواستی بگی و اونا خودشون متوجه شدن. و بعد شروع میکنن به گفتن این به همه، که آره، فلانی برای جلب توجه خودشو زخمی کرده
درحالی که تو اونقدری درد داری که دیگه نمیدونی جز خودت روی چی خالی کنی
و با این حقیقت لعنتی که هیچکس خود واقعیت رو دوست نداره، و در واقع اون تصوری که ازت توی ذهنش ساخته رو میخواد.. نتونی کنار بیای. هرچند، مجبوری..
و در نهایت... فقط به اشک ریختن توی تنهایی هات پناه ببری..
و اون وانمود.. در اصل، تبدیل بشه به وانمود به خوب بودن.
با به یاد آوردن اینکه نباید از اول هم وارد فضای تاکسیکِ مجازی میشدی، چون حداقل قبل از ورود به اینجا مشکلات کمتری داشتی.
خب آره اینا مشکلات خودمن ولی که چی 💗
- ۱۹۱
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط