وقتی سال‌ها یک نفر رو توی دنیای خودت پررنگ کردی،

وقتی سال‌ها یک نفر رو توی دنیای خودت پررنگ کردی،
وقتی هر گوشه از خاطراتت بوی اون رو میده،
وقتی دلت مثل یه پرنده‌ی سرگردان،
فقط به آشیونه‌ی اون پر میزنه.
اون وقته که دلزدگی،
نه از نبودن، که از «بودنِ ناکافی» سر میزنه.

این دلزدگی،
یه حس گنگ و پیچیده‌ است.
مثل اقیانوسی که ظاهرش آرومه،
اما زیرِ پوستش،
هزاران موجِ ناگفته،
دردِ دوست داشتنِ کسی رو فریاد می‌زنه
که دیگه اون آدمِ سابق نیست.

اشتباه از تو نیست که هنوز فکرش رهایَت نمی‌کنه؛
اشتباه اونجاست که اونچه که روزی «عشق» بود،
تبدیل شده به زخمی که هر روز عمیق‌تر می‌شه.
یه زخمی که حتی لمسش هم درد داره،
اما دست کشیدن ازش،
یعنی خودت رو از خاطراتت جدا کنی.

می‌گن تنهایی سخته...
اما تنهاییِ کسی که هنوز دوستش داری،
اما دیگه نمی‌تونه دلت رو گرم کنه،
از صد هزار تنهایی هم بدتره.
چون اینجا،
نه دلتنگیِ یه غریبه رو حس می‌کنی،
نه راحتیِ یه رفیقِ قدیمی رو.
اینجا،
توی یه «بینابینِ» احساسی گیر افتادی؛
جایی که عشق هنوز نفس می‌کشه،
اما دیگه کافی نیست.

چه سخته این دلزدگی...
وقتی از کسی دلزده‌ای که تمامِ «دلت» بود...

---- مجله احساسات شگفت انگیز ----

#احساسات #غم #رابطه #روانشناسی_رابطه #ازدواج #جدایی #ابراز_احساسات #ابراز_علاقه
دیدگاه ها (۰)

برای هر کسی، یه اسم توی زندگیش هست که تا ابد هر جایی اونو بش...

رابطه با آدما دقیقا مثل رابطه با آتیشه، خیلی فاصله نگیرید تا...

زندگیِ من یک داستان تکراری بود ... همه می خواستند صدایشان را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط