Amityville Horror House

12:Amityville Horror House

خانه ترسناک امیتویل
دختر سر تا پایم را برانداز می‌کند و بعد موهایش را پشت گوشش می‌اندازد:
«واو! خیلی قشنگی. موهای سیاهت عالیه. اسمِت الایه، مگه نه؟»
چشمانم گشاد می‌شود. این دختر کیه؟ چرا اینجاست؟ از کجا اسمم را می‌داند؟ خیلی عجیبه. کیفم را محکم‌تر می‌گیرم و سعی می‌کنم بعداً سؤال‌های توی سرم را بپرسم:
«اسم کامل‌م الای بروکس هست. ۱۹ سالمه و تازه خونمون اومده اینجا. و تو؟»
دختر برای لحظه‌ای متعجب می‌شود و دهانش باز می‌ماند، بعد می‌خندد:
«ببخشید، خودمو معرفی نکردم. اسمم لیلی تامپسون هست و هم‌سنیم. خیلی خوشبختم. خونه‌ی ما توی شهره، ولی همیشه این اطرافم، مخصوصاً اینجا... انگار اینجا خونمه.»
لیلی که موهای کوتاه و قهوه‌ای‌اش در باد حرکت می‌کنند، دست‌هایش را پشتش قفل می‌کند و به سمت یکی از قبرها می‌رود.
قبر سفید است و نماد گل رز روی آن حکاکی شده. همه‌چیز طبیعی است تا اینکه چشمانم به نامش می‌افتد و بی‌اختیار کنار قبر می‌نشینم.
نورا بروکس...
چرا این‌قدر این اسم آشناست؟ فامیلی‌اش با من یکی است حس عجیبی با خواندن نام بهم اتقال داده میشود انگار که،چیزی قلبم را میشکند.
لیلی انگشت‌های کشیده‌اش را روی قبر می‌کشد، آن را تمیز می‌کند و به آن خیره می‌شود.
گل‌هایی روی قبر هستند—گل رز قرمز، به رنگ خون. گل تازه است؛ احتمالاً لیلی آن‌ها را آن‌جا گذاشته باشد.
می‌داند من می‌خواهم بدانم آن شخص کیست، برای همین شروع به توضیح می‌کند:
«خب... من خودم تا حالا از نزدیک نورا رو ندیدم. فکر کنم هشتاد سال پیش مرده.
من هر روز براش گل میارم چون... من با روحی که عاشقشه رفیقم.
تو هم انگار با یه روح رفیقی، مگه نه؟»
برای ثانیه‌ای حرف نمی‌زند و بعد از چشمانش ناراحتی می‌بارد:
«می‌دونم... می‌دونم زیادی رازآلود حرف می‌زنم.
خب راستش، من خیلی اطلاعات از خونه‌ی امیتویل و از تو دارم، چون با خیلی از روح‌ها حرف می‌زنم.
راستی، حال جک چطوره؟ راستی راسته که تو بهش می‌گی جونگ‌کوک و اون هیچی بهت نمی‌گه؟»
من کمی تعجب می‌کنم خب آره همیشه هبش میم جونگ کوک و بعد شروع به حرف زدن می‌کنم:
«نه خب... یعنی فقط منم که بهش می‌گم جونگ‌کوک؟ می‌شه بیشتر راجع‌به اون توضیح بدی؟ اون نمی‌ذاره هیچی ازش بفهمم، حتی اون دفتر خاطرات رو مخفی کرده.»
چشمان دختر با نوری درخشان می‌درخشند و شروع می‌کند به حرف زدن:
«این‌قدر... حرف مونده ته دلم که به یه آدم بگم، ولی کسی نبود.
بگم جک چه روح خفن و جذابیه.
به خدا اگه انسان بود، خیلی وقت پیش باهاش ازدواج می‌کردم!
بابا حتی الان که روح هم هست، من قبول می‌کنم باهاش ازدواج کنم!
باورم نمی‌شه چطور می‌تونی بهش بگی جونگ‌کوک، اونم تو رو خودش!
می‌دونی چرا؟ چون از وقتی مرده، هیچ‌کس دیگه‌ای به اسم جونگ‌کوک صداش نمی‌کنه.
تو خونه‌ی امیتویل، با اینکه پر از ارواح شیطانیه، همه از جک می‌ترسن و ازش حساب می‌برن.
کسی جرئت نداره رو حرف جک حرف بزنه.
این‌قدر خفنه که نگم اصلاً!
راستی، چطوری دفتر خاطراتشو پیدا کردی؟ فقط یه روح می‌تونه وارد اون اتاق بشه!»
من به خاطرات چند روز پیش فکر می‌کنم—به روح طبقه‌ی پایین که جونگ‌کوک را «جک» صدا زد.
وقتی دیشب به روح دستور داد، گفت: «من جک...»
تو دفتر خاطراتش نوشته بود: جئون جونگ‌کوک (جک)
لیلی شانه‌هایم را محکم می‌گیرد، به چشمانم زل می‌زند و با ذوق فراوان می‌پرسد:
«دفتر خاطراتو خوندی؟ حداقل اولش؟»
من هم بالاخره شروع به حرف زدن می‌کنم:
«آره، فقط تونستم جمله‌ی اولشو بخونم.
اتاق رو خیلی عادی وارد شدم، لیدشو پیدا کردم. معلوم شد اتاق یه پسره‌ست و خیلی مرتب بود.
بعدش اون جعبه رو پیدا کردم—یه دفتر خاطرات و یه گردنبند.
خب، از روی کنجکاوی فقط صفحه‌ی اولشو خوندم، بعدش نخوندم.
ولی الان می‌گم کاش همشو خونده بودم.»
چشمان لیلی بیشتر برق می‌زنند. بلند می‌شود و بالا و پایین می‌پرد:
«واقعاً؟ چی نوشته بود؟ جمله‌ی عاشقانه بود؟ از جک بعیده!»
سرم را به نشانه‌ی تأیید تکان می‌دهم.
لیلی با هیجان بیشتری بالا و پایین می‌پرد. نیم‌تنه‌ی سفیدش با حرکاتش اندامی‌تر به نظر می‌رسد...
که ناگهان صدای بمی از پشت سرمان بلند حرف میزند.
لیلی بی‌حرکت می‌ماند. .
دیدگاه ها (۸)

13:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویللیلی برای لحظه‌...

14:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلقدم‌هایی به سوی...

11:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل«اگه دید این‌جو...

10:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلدر حالی که آب ا...

ارمان عشق و نفرت پارت 5صبح شد آت خیلی درد داشت کوک رفت غذا پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط