دل زِ تن بردی و در جانی هنوز

دل زِ تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز!
¹ اردیبهشت ¹⁴⁰⁴'' ²:⁴
دیدگاه ها (۵)

خسته‌ام…از صبری که هیچ‌وقت جواب نداد،از انتظاری که هر بار، ت...

پرسید چه شده ؟ گفتم این روزها از همه چیز خسته ام گفت : باید ...

یه سال… یه سال تمام، تو سرم یه دنیای دیگه داشتم. یه دنیای رن...

تو همـانی که به درد دل من درمانیتو همانی که مرا عین خودت می‌...

خَستِهِ‌‌‌‌‌‌ اَز‌ جانی‌ کِهِ‌ گِرِفِتارِه‌ تَن‌ اَست .

دادی بر بادم بردی از یادمبا یادت شادم:) ♡

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط