نگاه ممنوعه
نگاه ممنوعه
p'2
دستشو گرفتم
+عشقمم اونیو که با تو اینکارو کرده رو پیدا میکنم باشه زندگیم
بردنش اتاق وی آی پی
که من گفته بودم سرمو تکیه دادم به دیوار
آرش اومد سمتم
-خاله نگرانه فرهاد خواهرت هم نگرانته نمیری بهشون سر بزنی
بدون جواب دادن بهش رفتم بیرون ...
-رییس لباس های نوعتون
لباس هام خونی بود
رفتم تو ماشین پیرهنمو عوض کردم
کت م رو پوشیدم راننده ماشینو حرکت داد
جلو عمارت نگه داشت راننده درو باز کرد
وارد عمارت شدم مامان پرید سمتم با گریه گفت
-عروسم خوبه
+واستون دوتا بیلیط گرفتم میرید پیش فرشاد
-یعنی چی پسرم
+خسته ام مامان
سکینه خانوم چمدون هارو بیارین
#رمان #عاشقانه
p'2
دستشو گرفتم
+عشقمم اونیو که با تو اینکارو کرده رو پیدا میکنم باشه زندگیم
بردنش اتاق وی آی پی
که من گفته بودم سرمو تکیه دادم به دیوار
آرش اومد سمتم
-خاله نگرانه فرهاد خواهرت هم نگرانته نمیری بهشون سر بزنی
بدون جواب دادن بهش رفتم بیرون ...
-رییس لباس های نوعتون
لباس هام خونی بود
رفتم تو ماشین پیرهنمو عوض کردم
کت م رو پوشیدم راننده ماشینو حرکت داد
جلو عمارت نگه داشت راننده درو باز کرد
وارد عمارت شدم مامان پرید سمتم با گریه گفت
-عروسم خوبه
+واستون دوتا بیلیط گرفتم میرید پیش فرشاد
-یعنی چی پسرم
+خسته ام مامان
سکینه خانوم چمدون هارو بیارین
#رمان #عاشقانه
- ۲۳۶
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط