شب تاریک هوای سحرش رامیخواست
شب تاریک هوای سحرش رامیخواست
شهر انگار خسوف قمرش رامیخواست
گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده
حسن دوم زهرا پسرش را میخواست
حضرت عسکری از درد به خود میپیچد
زهر از سینۀ آقا جگرش را میخواست
« آجرک الله بقیة الله »
شهر انگار خسوف قمرش رامیخواست
گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده
حسن دوم زهرا پسرش را میخواست
حضرت عسکری از درد به خود میپیچد
زهر از سینۀ آقا جگرش را میخواست
« آجرک الله بقیة الله »
- ۴.۱k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط