I need youre body
I need you're body
part 7
ساعت سه بود میخواستم بلند شم ولی بدنم هیچ جونی نداشت خسته راهم بودم گرفتم خوابیدم
ویو کوک
نمیتونستم از آمریکا مستقیم برم ایران پس مجبورم اول برم کره بعد از اونجا برم ایران ولی خدا میدونه تا اون وقت چه بلایی سر جوجم میارن اههه
ساعت شیش ویو نیلا
تو اتاقم بودم و داشتم با گوشی جدیدم ور میرفتم اکانتم روش میرختم که صدای در صدای احوال پرسی شنیدیم یواش رفتم و نگاه کردم دیدم که بله اومدن انگار دنیا رو سرم خراب شد انگار زندگیم تموم شده بود چند دقیقه بعد عجوزه بهم پیامک داده بود که بلند شو بیا پایین من هم یه دور دیگه خودم رو تو ایینه چک کردم و رفتم پایین و بلند سلام کردم به خاطر من بلند شدن بعد از احوال پرسی نشستم رو مبل تک نفره تا اون موقع هیچ نگاهی به پسرشون نمیکردم ولی نگاه های اون رو روی خودم احساس میکردم تنها کسی که اون جمع ساکت بود من بودم بعد از گذشت یه چند دقیقه آقا سیاوش گفتش که
س. بهتره بچه ها برن تو اتاق
آ. بله همینطوره
بابام که اینو گفت اون پسره بلند شد و من هم ناخواسته بلند شدم رفتیم تو یک اتاقی که آماده شده بود اون روی کاناپه نشسته بور و من هم روی صندلی تا اون موقع یه نگاهی بهش کردم بد نبود ولی به دلم نشست چون یکی تو قلبمه که نمیزاره کسی وارد قلبم بشه ( یاد این اهنگه افتادم که میگه یکی توی دلمه فرق داره با همه)
من همچنان چیزی نمیگفتم که اون سکوت رو شکست و گفت
پرهام . خب خوشگل خانم از خودتون بگید
ن. ممنون نظر لطفتونه
پ. نه خواهش میکنم
ن. خب اول شما خودتون رو معرفی کنید
پ. من .........
بعد از یه سری کسشر گفتن دیگه داشت حوصلم سر میرفت که با صدای عجوزه که صدامون میزد رو به رو شدم دیگه بلند شدیم و رفتیم پایین وقتی اومدیم پایین مامانش یی چیزی گفت که دنیا رو سرم خراب شد بغض کردم و اشک تو چشمام جمع شد
خ. خب انشالله هفته دیگه هم عروسیشون باشه
عجوزه که فهمید حال من بد شده برای این که حال منو بدتر کنه گفت
ع. فکر نمیکنید یه خورده دیره یک هفته هرچه زودتر بهتر
ن. حالا چه عجله ای هست همون یک هفته خوبه
س . منم با مادرتون موافقم یک هفته خلییه بهتره بزاریمش سه روز دیگه یعنی آخر همین هفته
خ. فکر خوبه
ع. آره منم موافقم
اینا چی میگن فقط تو سه روز ...............
کلیلیلیلیلیلیلیلی
ببخشید کوتاه شد
حمایت کنید که مجبور نشم شرط بزارم قشنگا
part 7
ساعت سه بود میخواستم بلند شم ولی بدنم هیچ جونی نداشت خسته راهم بودم گرفتم خوابیدم
ویو کوک
نمیتونستم از آمریکا مستقیم برم ایران پس مجبورم اول برم کره بعد از اونجا برم ایران ولی خدا میدونه تا اون وقت چه بلایی سر جوجم میارن اههه
ساعت شیش ویو نیلا
تو اتاقم بودم و داشتم با گوشی جدیدم ور میرفتم اکانتم روش میرختم که صدای در صدای احوال پرسی شنیدیم یواش رفتم و نگاه کردم دیدم که بله اومدن انگار دنیا رو سرم خراب شد انگار زندگیم تموم شده بود چند دقیقه بعد عجوزه بهم پیامک داده بود که بلند شو بیا پایین من هم یه دور دیگه خودم رو تو ایینه چک کردم و رفتم پایین و بلند سلام کردم به خاطر من بلند شدن بعد از احوال پرسی نشستم رو مبل تک نفره تا اون موقع هیچ نگاهی به پسرشون نمیکردم ولی نگاه های اون رو روی خودم احساس میکردم تنها کسی که اون جمع ساکت بود من بودم بعد از گذشت یه چند دقیقه آقا سیاوش گفتش که
س. بهتره بچه ها برن تو اتاق
آ. بله همینطوره
بابام که اینو گفت اون پسره بلند شد و من هم ناخواسته بلند شدم رفتیم تو یک اتاقی که آماده شده بود اون روی کاناپه نشسته بور و من هم روی صندلی تا اون موقع یه نگاهی بهش کردم بد نبود ولی به دلم نشست چون یکی تو قلبمه که نمیزاره کسی وارد قلبم بشه ( یاد این اهنگه افتادم که میگه یکی توی دلمه فرق داره با همه)
من همچنان چیزی نمیگفتم که اون سکوت رو شکست و گفت
پرهام . خب خوشگل خانم از خودتون بگید
ن. ممنون نظر لطفتونه
پ. نه خواهش میکنم
ن. خب اول شما خودتون رو معرفی کنید
پ. من .........
بعد از یه سری کسشر گفتن دیگه داشت حوصلم سر میرفت که با صدای عجوزه که صدامون میزد رو به رو شدم دیگه بلند شدیم و رفتیم پایین وقتی اومدیم پایین مامانش یی چیزی گفت که دنیا رو سرم خراب شد بغض کردم و اشک تو چشمام جمع شد
خ. خب انشالله هفته دیگه هم عروسیشون باشه
عجوزه که فهمید حال من بد شده برای این که حال منو بدتر کنه گفت
ع. فکر نمیکنید یه خورده دیره یک هفته هرچه زودتر بهتر
ن. حالا چه عجله ای هست همون یک هفته خوبه
س . منم با مادرتون موافقم یک هفته خلییه بهتره بزاریمش سه روز دیگه یعنی آخر همین هفته
خ. فکر خوبه
ع. آره منم موافقم
اینا چی میگن فقط تو سه روز ...............
کلیلیلیلیلیلیلیلی
ببخشید کوتاه شد
حمایت کنید که مجبور نشم شرط بزارم قشنگا
- ۶۹۸
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط