دستانم را محکم گرفته بودبرف با خیابان های شهر قرارداد
دستانم را محکم گرفته بود....برف با خیابان های شهر قراردادی موقت بسته بود...
بادی از جنس یخ میوزید
آفتاب صورتم را گرم نگه میداشت...
دستانش نرم بودند....مانند دستان یک نوزاد
شاید اگر غول چراغ جادو از من میپرسید چه آرزویی داری تنها آرزویی که میکردم این بود
"هیچوقت دستام رو ول نکنه"
ولی آیا.... او هم همین احساس را دارد؟
لبخندش....صحبت کردنش....حالت موج دار موهایش و مهم تر از همه....چشم هایش که سیاه چاله ای بود و من با رضایتی کامل در ان فرو رفتم...
@𝒇𝒂𝒕𝒆
بادی از جنس یخ میوزید
آفتاب صورتم را گرم نگه میداشت...
دستانش نرم بودند....مانند دستان یک نوزاد
شاید اگر غول چراغ جادو از من میپرسید چه آرزویی داری تنها آرزویی که میکردم این بود
"هیچوقت دستام رو ول نکنه"
ولی آیا.... او هم همین احساس را دارد؟
لبخندش....صحبت کردنش....حالت موج دار موهایش و مهم تر از همه....چشم هایش که سیاه چاله ای بود و من با رضایتی کامل در ان فرو رفتم...
@𝒇𝒂𝒕𝒆
- ۲۲۲
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط