اینجا خورشید غروب نمیکند

نشستی گوشه‌ای از ایوان مقصوره و تکیه دادی به دیوار. دو چشم رو دوختی به گنبد طلا و قطره اشک روی گونه‌ات سرازیر میشه و صدای همهمه و دعا و قرآن و فریاد بچه‌ها توی گوشت می‌پیچه.
به نظر من، توصیف بهشت این شکلیه.
دیدگاه ها (۱)

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

تکپارتی دوباره باهم بذر عشقمون رو میکاریم …ایرپادت رو داخل گ...

کسی آیا ؟ کسی می داند آنجا ، یک نفر اینجا ، دلش تنگ استدلش پ...

وقتی فکر میکردی بهت بی توجهی میکنه...(پارت آخر)

بخش دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط