Im still love you
I'm still love you
p⁶
لپتاپ رو از کشو در آوردم بعد از وارد کردن تاریخ تولد ا.ت روشنش کردم که دوربین ها فعال شدن، توی تمام اون پنتهاوس دوربین های مخفی کار گذاشته بودم، تو آشپزخونه داشت غذا درست میکرد اون شلوارک کوتاه که پاهای خوش فرمش رو به خوبی نشون میداد و اون کراپ که بزور نیمی از شکم و قفسه سینهاش رو پوشونده بود و اون شکم تخت زیادی وسوسه کننده بود، همونطور که پوست لبم رو با دندونام میکندم بهش خیره شده بودم، موهای بلند و خرمایی رنگش تا بالای باسنش رو پوشونده بود اما برای منی که جز به جز اون بدن رو حفظ بودم آسون بود تصور اون گودی کمرش که هر موقع برای بغل کردنش با دستام پوشونده میشد، هرچقدر از کیوت بودن این عادتش بگم کم گفتم، همیشه موقع آشپزی آهنگ میذاشت و با لبخونی کردن آهنگ و حرکت دادن بدن بینقصش دلبری میکرد، با یادآوری اون شب سرم رو پایین انداختم و لبخند غمگینی روی لبم نشست...
[فلش بک]
توی اتاق کار بودم و برای مأموریت داشتم برنامهریزی میکردم صدای بلند آهنگ نمیذاشت تمرکز کنم و حواسم رو پرت میکرد بلند شدم و با اخم و عصبانیت سمت طبقه پایین و آشپزخونه رفتم اما با دیدن ا.ت که با آهنگ همخونی میکرد و میرقصید انگار کلا همهچیز رو فراموش کردم، به چارچوب تکیه دادم و در سکوت نگاهش میکردم تا دیدم شعله گاز رو خاموش کرد نزدیکش شدم و از پشت بغلش کردم و چسبیدم بهش فقط سرم رو توی گردنش بردم و عمیقأ عطرش رو نفس کشیدم
ا.ت: عشقم؟ چرا یکدفعه میای؟ ترسیدم خب
تهیونگ: من چند دقیقه هست که اینجا ایستادم خانوم کوچولو، اما انقدر مشغول بودی که حتی متوجه اومدنم نشدی
دستام رو محکمتر کردم دورش و به خودم بیشتر فشردمش، از فکش تا گوشش بوسه های ملایمی گذاشتم
تهیونگ: خیلی دوستت دارم خانوم کوچولوِ من
@heli_kim
حمایت ها بشدت پایینه و دلیل اینکه یک هفته چیزی نداشتم دقیقا همین بوده فکر میکنم این همه پیام برای ادامه دادن الکی بوده، حتی بعضی ها با لحن بدی دستور میدن که وظیفه داری پارت گذاری کنی، عزیزم من وظیفهام نیست تنها دلیل اینکه تصمیم گرفتم ادامه بدم این فیک رو فقط درخواست های شما بوده و اگه واقعا دوست دارین ادامه داده بشه لایک کردن یا کامنت گذاشتن فکر نمیکنم کار سختی باشه دورتون بگردم:))
#بی_تی_اس #بنگتن #فیک #سناریو #تهیونگ
p⁶
لپتاپ رو از کشو در آوردم بعد از وارد کردن تاریخ تولد ا.ت روشنش کردم که دوربین ها فعال شدن، توی تمام اون پنتهاوس دوربین های مخفی کار گذاشته بودم، تو آشپزخونه داشت غذا درست میکرد اون شلوارک کوتاه که پاهای خوش فرمش رو به خوبی نشون میداد و اون کراپ که بزور نیمی از شکم و قفسه سینهاش رو پوشونده بود و اون شکم تخت زیادی وسوسه کننده بود، همونطور که پوست لبم رو با دندونام میکندم بهش خیره شده بودم، موهای بلند و خرمایی رنگش تا بالای باسنش رو پوشونده بود اما برای منی که جز به جز اون بدن رو حفظ بودم آسون بود تصور اون گودی کمرش که هر موقع برای بغل کردنش با دستام پوشونده میشد، هرچقدر از کیوت بودن این عادتش بگم کم گفتم، همیشه موقع آشپزی آهنگ میذاشت و با لبخونی کردن آهنگ و حرکت دادن بدن بینقصش دلبری میکرد، با یادآوری اون شب سرم رو پایین انداختم و لبخند غمگینی روی لبم نشست...
[فلش بک]
توی اتاق کار بودم و برای مأموریت داشتم برنامهریزی میکردم صدای بلند آهنگ نمیذاشت تمرکز کنم و حواسم رو پرت میکرد بلند شدم و با اخم و عصبانیت سمت طبقه پایین و آشپزخونه رفتم اما با دیدن ا.ت که با آهنگ همخونی میکرد و میرقصید انگار کلا همهچیز رو فراموش کردم، به چارچوب تکیه دادم و در سکوت نگاهش میکردم تا دیدم شعله گاز رو خاموش کرد نزدیکش شدم و از پشت بغلش کردم و چسبیدم بهش فقط سرم رو توی گردنش بردم و عمیقأ عطرش رو نفس کشیدم
ا.ت: عشقم؟ چرا یکدفعه میای؟ ترسیدم خب
تهیونگ: من چند دقیقه هست که اینجا ایستادم خانوم کوچولو، اما انقدر مشغول بودی که حتی متوجه اومدنم نشدی
دستام رو محکمتر کردم دورش و به خودم بیشتر فشردمش، از فکش تا گوشش بوسه های ملایمی گذاشتم
تهیونگ: خیلی دوستت دارم خانوم کوچولوِ من
@heli_kim
حمایت ها بشدت پایینه و دلیل اینکه یک هفته چیزی نداشتم دقیقا همین بوده فکر میکنم این همه پیام برای ادامه دادن الکی بوده، حتی بعضی ها با لحن بدی دستور میدن که وظیفه داری پارت گذاری کنی، عزیزم من وظیفهام نیست تنها دلیل اینکه تصمیم گرفتم ادامه بدم این فیک رو فقط درخواست های شما بوده و اگه واقعا دوست دارین ادامه داده بشه لایک کردن یا کامنت گذاشتن فکر نمیکنم کار سختی باشه دورتون بگردم:))
#بی_تی_اس #بنگتن #فیک #سناریو #تهیونگ
- ۱۱.۵k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط