کم توی اون غار دا گذاشتم
کم توی اون غار دا گذاشتم...
همیشه از از دست دادن میترسیدم از اینکه کسب رو ناراحت نکنم از اینکه کسی بخاطر من دلش بشکنه خیلییی میترسیدم و اینکه همیشه میگفتم اگر من رها کنم چه اتفاقی میوفته ولی با کمک عزیز ترین شخص های زندگیم تونستم توی اون غار پا بزارم پس نه تنها من بلکه اون هوایی که منو به پا گذاشتن تو این غار تشویق کردن قوی ترین آدم های زندگیم بودن و تنها قهرمان زندگیم تو بودی باوانکم...
همیشه از از دست دادن میترسیدم از اینکه کسب رو ناراحت نکنم از اینکه کسی بخاطر من دلش بشکنه خیلییی میترسیدم و اینکه همیشه میگفتم اگر من رها کنم چه اتفاقی میوفته ولی با کمک عزیز ترین شخص های زندگیم تونستم توی اون غار پا بزارم پس نه تنها من بلکه اون هوایی که منو به پا گذاشتن تو این غار تشویق کردن قوی ترین آدم های زندگیم بودن و تنها قهرمان زندگیم تو بودی باوانکم...
- ۲۷۵
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط