The sweetness of the pink lilies of her life

کاغذ طرح دار و صورتی رنگ را از دور لیلیوم های صورتی و قشنگش باز کرد و ساقه های سبزشان نمایان شد . پارچِ بلندِ بلوری را از روی میز برداشت و لوله آب را باز کرد و صدایِ زندگی در خانه پیچید . پارچ آب را روی میز گذاشت و دونه دونه و با حوصله لیلیوم های لطیفش را درون پارچ‌گذاشت تا آب به ساقه هایشان نفوذ کند و زندگی معنا پیدا کند . چشمانش را باز کرد که با سقف اتاقش مواجه شد ! رویا ؟ همه اش خواب بود ؟ پس از جایش بلند شد و دوش کوتاهی گرفت تا بوی لوسیون مورد علاقه اش همه جا را فرا بگیرد . لباس تابستانه و خنکی برتن کرد و عطر خنکش را بر روی پوستش هدایت کرد . به سمت گل فروشی راه افتاد تا رویایش را زنده کند . رویای دقایقی پیش تبدیل به واقعیت لحظات کنونی شد و نور آفتاب بی جان غروب که از پنجره می تابید جسمش را گرم کرد و آرامش لیلیوم ها وجودش را تصرف کرد . همراه با موسیقی آرامی که در پس زمینه ی زندگی اش می نواخت ، روزش را به شیرینیِ کوکی های شکلاتی ادامه داد .

به قلمِ fh.gh
دیدگاه ها (۰)

Again , with a silver necklace

هم اتاقی قدیمی-پارت-۴«باکوگو گرسنه اش نبود ولی برای وقت گذرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط