ای صبا گر بگذری بر ساحل رود راویز

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود راویز!

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل صدقی که بادش هر دم از ما صد سلام

پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار

کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس!

عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق

شبروان را آشنایی‌هاست با میر عسس

عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز

زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار

گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند

و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

نام صمیم گر برآید بر زبان کلک دوست

از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس🦋🦋

#saharshehim💖

#عاشقانه
#بهترینم
دیدگاه ها (۲)

به جان او که گرم دسترس به جان بودیکمینه پیشکش بندگانش آن بود...

به هیچ متمم وصفتی نیاز ندارد عشقخود به تنهایی دنیایی است عشق...

دل را ســـپرده‌ام بــه تـمنـــای ناب توعمرم به سر رسید و نیا...

حسودی ام می شود به تو...به تووو ک یک من داااری...ک اینگونه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط