Matia Love :)))

Matia Love :)))
پارت : 16


جونگکوک : نمیتونم از ات دوری کنم ، ممکنه بهش آسیب برسه


تهیونگ : تو نگرانشی؟؟


جونگکوک بدون مکث با لحن آروم گفت :آره


جونگکوک سمت در حرکت کرد و رفت سمت سالن اصلی و جایی که ات بود ولی ات رو ندید رفت اطراف جایی که بود ولی ات نبود، فهمید تقصیر یونجونه
جونگکوک فکر میکرد تو این مدتی که تو عمارت هستن دست بکار بشه ولی فکر نمی‌کرد به این سرعت. جونگکوک عصبانیت از چهره می‌بارید ولی تو دلش استرس خاصی داشت که تا حالا تجریش نکرده بود انگار یه تیکه از وجودش نیست. جونگکوک به سریع سمت در خروجی رفت و ات و با یونجون تو ماشین دید و یونجون پوست خندی زد و نگاه جونگکوک روی ات افتاد بیهوش تو صندل عقب....
درسته ات شجاعه ولی استرسیه.. جونگکوک توی این چند سال اینو فهمیده بود ولی نمیتونست فعلا کاری کنه چرا؟ چون پدر ات و جونگکوک با هم مشکل داشتن ، آقای کیم ﴿ پدر ات ﴾ و آقای جئون ﴿پدر جونگکوک ﴾ هر دو بزرگ ترین باند مافیا بودند و هستند ولی زمانی که مادر ات زنده بود باند پدر ات بهترین ، معروف ترین و قوی ترین باند بود ولی پدر ات خودش باعث پسرفتش شد .
الان جونگکوک هیچی نمیبینه، نمیشنوه ،جز ات کوک سریع سوار ماشین شد و با سرعت ۱۶۰ دنبال ماشین یونجون می‌رفت هیچی جز ات براش مهم نبود ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۰)

Mafia Love :)))پارت : 15جونگکوک: حق نداری آقای کیم یونجون: ت...

🖤 مافیای منقسمت چهارم | ماشین مشکیات روی صندلی نشست و کمربند...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

قسمت ۲۶— «پیام سوم» 🖤ات به صفحه گوشی خیره مانده بود.«پدرت زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط