Afterglow
پارت سی و دوم— یک تماس کوتاه
در ماشین فرودگاه، مینگیو تماس گرفت.
ـ خب؟
ا/ت گفت:
ـ دوم شدم.
ـ تبریک میگم.
ـ تبریک نداره.
ـ چرا؟
ـ چون اول نشدم.
ـ تو واقعاً نمیتونی یه بار از خودت راضی باشی؟
ـ نه.
مینگیو خندید.
ـ باشه. پس دفعهی بعد اول شو.
ـ دقیقاً.
چند لحظه سکوت کردند.
بعد مینگیو گفت:
ـ دلم برات تنگ شده.
ا/ت نگاهش را به پنجره داد.
ـ منم.
ـ خیلی؟
ـ خیلی.
ـ خوب شد پرسیدم.
ـ چرا؟
ـ چون دفعهی قبل گفتی «منم» ولی صدات طوری بود انگار داری قبض پرداخت میکنی.
ا/ت زد زیر خنده.
ـ من همیشه همینطوری حرف میزنم.
ـ میدونم.
ـ پس چرا سؤال میپرسی؟
ـ چون دوست دارم بشنوم.
ا/ت لبخند زد.
این یکی را دیگر با شوخی جواب نداد.
ـ منم دلم برات تنگ شده.
ادامه دارد....
شرط:
لایک:۴۰
کامنت:۱۵
بازنشر:۱۵
فالوور:۲۰۰
در ماشین فرودگاه، مینگیو تماس گرفت.
ـ خب؟
ا/ت گفت:
ـ دوم شدم.
ـ تبریک میگم.
ـ تبریک نداره.
ـ چرا؟
ـ چون اول نشدم.
ـ تو واقعاً نمیتونی یه بار از خودت راضی باشی؟
ـ نه.
مینگیو خندید.
ـ باشه. پس دفعهی بعد اول شو.
ـ دقیقاً.
چند لحظه سکوت کردند.
بعد مینگیو گفت:
ـ دلم برات تنگ شده.
ا/ت نگاهش را به پنجره داد.
ـ منم.
ـ خیلی؟
ـ خیلی.
ـ خوب شد پرسیدم.
ـ چرا؟
ـ چون دفعهی قبل گفتی «منم» ولی صدات طوری بود انگار داری قبض پرداخت میکنی.
ا/ت زد زیر خنده.
ـ من همیشه همینطوری حرف میزنم.
ـ میدونم.
ـ پس چرا سؤال میپرسی؟
ـ چون دوست دارم بشنوم.
ا/ت لبخند زد.
این یکی را دیگر با شوخی جواب نداد.
ـ منم دلم برات تنگ شده.
ادامه دارد....
شرط:
لایک:۴۰
کامنت:۱۵
بازنشر:۱۵
فالوور:۲۰۰
- ۱.۶k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط