#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_25
·
·
·
شام فسنجون بود..

جونگ‌کوک اولش نگاه می‌کرد ؛ بعد یه قاشق زد و ذوق کرد..

کوک : " این خیلی خوشمزست! "

مادرش رو به ا/ت گفت : " ببین ، از غذاهامون خوشش اومد . پس پسر خوبیه.! "

ا/ت لبخند زد . تو دلش گفت : " آره مامان.. خوبه ، خیلی خوبه . "
·
·
روز دوم هم تو ایران بود..

صبح زود ، ا/ت هنوز تو خواب بود که مادرش اومد تو اتاق و پرده رو کنار زد..

مادرش : " دختر ، پاشو.. مهمون بیداره و تو خوابی؟ "

ا/ت چشماش رو مالید و گفت : " ساعت چنده؟! "

مادرش : " نُه صبح . پاشو صبحونه درست کن.! "

ا/ت بلند شد و رفت تو هال .

جونگ‌کوک نشسته بود رو مبلو با یه لیوان چای داشت با پدرش حرف می‌زد .
با دست و پا و گوگل ترنسلیت .

پدرش می‌گفت : " تو ایران قیمت دلار گرونه . تو کره چطوره؟! "

جونگ‌کوک با گوشی چک می‌کرد و می‌گفت : " اونم گرونه! "

پدرش سر تکون می‌داد می‌گفت : " همه‌جا گرونه ؛ جز غم.. "

ا/ت خندید و رفت تو آشپزخونه..

صبحونه که آماده شد ، همه نشستن دور میز .

مادرش نگاه می‌کرد و می‌گفت : " چقدر خوب شد اومدین . دلم برات تنگ شده بود.. "

جونگ‌کوک که ترجمه رو شنید ، لبخند زد و گفت : " منم دلم برا شما تنگ شده بود.. "

مادرش خندید.. : " هنوز ندیدیمت ، تنگ شده بود؟ "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_24···مادر ا/ت : " یاد میگیره.. مهمون...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_23···مادر ا/ت : " خب.... چطوریه؟! "ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط