𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆𝒍𝒆𝒔𝒔
𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆𝒍𝒆𝒔𝒔
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 06
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
را ب حماقت بزنند و وانمود کنند اصلاً نمیدانند در ذهن آن خانمها چه میگذرد. اکنون دو فصل از حضور جونگکوک در سوئیس میگذشت،
او بیشتر اوقات موفق شده بود آنچه را که آنها در سر داشتند، نادیده بگیرد و غذای خوبی برای خوردن فراهم کند و حداقل سه روز در هفته
بتواند از بخشهای دست نخورده و تمیز زمینهای پوشیده از برف استفاده کند. سخت بود،
اما سرنوشت این گونه رقم خورده بود. اسکی بازهای محلی از آنها خوششان نمیآمد. آنها خوش
قیافه تر، ریسک پذیرتر و اهل ماجراجویی بودند و طبیعتاً این برای سوئیسی ها خوشایند نبود. یکی دوبار، معمولا
یکشنبه ها، محلیها برخی از آنها را کتک زده بودند. مقامات محلیها از آنها خواسته بودند منطقه ممنوعه کوههای هلموت ¹ زیر بهمن مدفون وایومینگ ² بود، هنگام
اسکی در منطقه ممنوعه کوههای هلموت ³ زیر بهمن مدفون شد، تمام گروه، دو هفته از پیستهای اسکی اخراج شدند و مطبوعات محلی به گردشگران توصیه
کردند، مراقب این 《 به اصطلاح مربیان بیتجربه که چیزی از اصول اولیه ایمنی نمیدانستند، باشند،》 اما
درنهایت، اوضاع همیشه بهتر میشد، چون این به اصطلاح مربیان بیتجربه، خوش قیافه ترین مردان بودند.
و حالا همه آنها در کلبه بوگ موران، خودشان را برای تابستان آماده میکردند. مرد انگلیسی لاغراندامی هم با قیافهای وحشت زده به نام
برنارد پیل ³ بود که آنها او را اِرل صدا میکردند، دوسال پیش در داووس به سِل مبتلا
شده بود و همانجا اسکی یاد گرفته بود و از آن رمان به بعد، هرگز به ارتفاعات پایینتر از دو هزار پانصد
متر نرفته بود. سروکله او فقط تابستان پیدا میشد. وقتی فصل برف آغاز میشد،
دیگر هیچکس او را هیچجا نمیدید. هیچ راهی برای اینکه تشخیص
بدهی که او واقعاً در آن منطقه بوده است یا فقط در جواب وخیال او را دیدهاند، وجود نداشت.
برخی از راهنماهای سوئیسی ادعا میکردند که او با اسکی مسیر هفتاد کیلومتری میان قله والی ⁵ و استوک ⁶ در اوبرلند ⁷ را طی کرده است. مسیر
پرپیچ وخمی که برادران موسن ⁸، اسکی بازان مشهور جهان در 1946، هنگام عبور از آنجا جان خود را.....
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 06
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
را ب حماقت بزنند و وانمود کنند اصلاً نمیدانند در ذهن آن خانمها چه میگذرد. اکنون دو فصل از حضور جونگکوک در سوئیس میگذشت،
او بیشتر اوقات موفق شده بود آنچه را که آنها در سر داشتند، نادیده بگیرد و غذای خوبی برای خوردن فراهم کند و حداقل سه روز در هفته
بتواند از بخشهای دست نخورده و تمیز زمینهای پوشیده از برف استفاده کند. سخت بود،
اما سرنوشت این گونه رقم خورده بود. اسکی بازهای محلی از آنها خوششان نمیآمد. آنها خوش
قیافه تر، ریسک پذیرتر و اهل ماجراجویی بودند و طبیعتاً این برای سوئیسی ها خوشایند نبود. یکی دوبار، معمولا
یکشنبه ها، محلیها برخی از آنها را کتک زده بودند. مقامات محلیها از آنها خواسته بودند منطقه ممنوعه کوههای هلموت ¹ زیر بهمن مدفون وایومینگ ² بود، هنگام
اسکی در منطقه ممنوعه کوههای هلموت ³ زیر بهمن مدفون شد، تمام گروه، دو هفته از پیستهای اسکی اخراج شدند و مطبوعات محلی به گردشگران توصیه
کردند، مراقب این 《 به اصطلاح مربیان بیتجربه که چیزی از اصول اولیه ایمنی نمیدانستند، باشند،》 اما
درنهایت، اوضاع همیشه بهتر میشد، چون این به اصطلاح مربیان بیتجربه، خوش قیافه ترین مردان بودند.
و حالا همه آنها در کلبه بوگ موران، خودشان را برای تابستان آماده میکردند. مرد انگلیسی لاغراندامی هم با قیافهای وحشت زده به نام
برنارد پیل ³ بود که آنها او را اِرل صدا میکردند، دوسال پیش در داووس به سِل مبتلا
شده بود و همانجا اسکی یاد گرفته بود و از آن رمان به بعد، هرگز به ارتفاعات پایینتر از دو هزار پانصد
متر نرفته بود. سروکله او فقط تابستان پیدا میشد. وقتی فصل برف آغاز میشد،
دیگر هیچکس او را هیچجا نمیدید. هیچ راهی برای اینکه تشخیص
بدهی که او واقعاً در آن منطقه بوده است یا فقط در جواب وخیال او را دیدهاند، وجود نداشت.
برخی از راهنماهای سوئیسی ادعا میکردند که او با اسکی مسیر هفتاد کیلومتری میان قله والی ⁵ و استوک ⁶ در اوبرلند ⁷ را طی کرده است. مسیر
پرپیچ وخمی که برادران موسن ⁸، اسکی بازان مشهور جهان در 1946، هنگام عبور از آنجا جان خود را.....
- ۴۹۱
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط