✍#حکایت۰رمز۰موفقیت
✍#حکایت۰رمز۰موفقیت
مرد جوانی از سقراط پرسید: رمز موفقیت چیست؟ آن را به من بیاموز...
سقراط به مرد جوان گفت که برای گرفتن جواب سوالش، صبح روز بعد به نزدیک رودخانه بیاید.
فردای آن روز هر دو حاضر شدند.
سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط سر مرد جوان را به زیر آب برد.
مرد تلاش میکرد تا خود را رها کند اما سقراط قویتر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت.
سقراط آن جوان را رها کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید: «در آن وضعیت تنها چیزی که میخواستی چه بود؟»
پسر جواب داد: «هوا»
سقراط گفت: «این راز موفقیت است! اگر همان طور که هوا را میخواستی در جستجوی موفقیت هم باشی به دستش خواهی آورد. رمز دیگری وجود ندارد.»
مرد جوانی از سقراط پرسید: رمز موفقیت چیست؟ آن را به من بیاموز...
سقراط به مرد جوان گفت که برای گرفتن جواب سوالش، صبح روز بعد به نزدیک رودخانه بیاید.
فردای آن روز هر دو حاضر شدند.
سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط سر مرد جوان را به زیر آب برد.
مرد تلاش میکرد تا خود را رها کند اما سقراط قویتر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت.
سقراط آن جوان را رها کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید: «در آن وضعیت تنها چیزی که میخواستی چه بود؟»
پسر جواب داد: «هوا»
سقراط گفت: «این راز موفقیت است! اگر همان طور که هوا را میخواستی در جستجوی موفقیت هم باشی به دستش خواهی آورد. رمز دیگری وجود ندارد.»
- ۱.۵k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط