برشیازیککتاب

#برشی_از_یک_کتاب

گفتم: «دنیا مثل آتشگردان است.
هرچه سرعتش را تندتر می‌کند،
آدم زودتر به بیرون پرت می‌شود.»
گفت: «بله. آنقدر سریع است
که آدم سرگیجه و تنهایی‌اش را می‌فهمد.»
گفتم: «پس چه باید کرد؟»
گفت: «تحمل و سکوت.»

گفتم: «وقتی آدم یک‌ نفر را دوست داشته باشد
بیشتر تنهاست.
چون نمی‌تواند به هیچ‌کس جز به همان آدم
بگوید که چه احساسی دارد.
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود.»
دیدگاه ها (۰)

دکتر انوشه چقدر قشنگ میگه برای رسیدن به آرامش کافیه به خودت ...

عشق سن و سال نمیشناسه.... فقیر و غنی نمیشناسه.... مهم نیست چ...

گفت:از مادر بخوان گفتم:که مادر مهربانگفت:یک چیز دگر گو گفتمش...

🎙چاوشی ♥️در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرازیرا برون از دید...

دو ستاره در شبپارت ۱تسوموگی نمیتوانست بخوابد . صدای زوزه ی گ...

#دو_دختر_در_یک_نقاب#پارت2هواپیما درحال بلند شدن است لطفعا کم...

🦋 Wounded butterfly 🦋Part 17کوک 🌕 نه کاش فقط نخ بهت وصل بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط