اپیزود دوم
ترجمه شرکت مخفی STAY — قسمت ۲
هیونجین:*با مشت گرهکرده به میز زل زده که یهو آیان رو میبینه*
🦙: اوه مدیر! یه دست سنگ کاغذ قیچی بازی کنیم؟
🦊: اوه چرا که نه!
🦙🦊: سنگ کاغذ قیچی!
آیان کاغذ میاره و فلش محرمانه دستشه. هیونجین قیچی میاره و تو یه حرکت فلش رو از دستش میقاپه
🦙: اوه؟ انگار من بردم~
🦊: آره باختم... ولی اصلاً چرا داشتیم بازی میکردیم...
یهو متوجه میشه فلش نیست و جا میخوره
🦊: زود باشید جلسه رو شروع کنیم!
پیامهای هیونجین و لینو
🦙: هیونگ فلش رو کش رفتم.
🐰: کارت عالی بود.
🐰: حالا فقط مونده رمز کامپیوتر رو گیر بیاریم
لینو زیرچشمی به آیان نگاه میکنه.
🐰: یانگ جونگین همه چی رو ازت میگیرم.
۱۰ سال قبل
لینوی کوچیک پشت میز نشسته هیونجین کوچیک بهش نزدیک میشه.
🦙: من کجام؟
🐰: اسمت چیه؟
🦙: یادم نمیاد...
🐰: حتی نمیدونی کجا زندگی میکنی؟
🦙: نه... یادم نمیاد.
🐰: بیا اینجا.
گونه هیونجین رو میکشه.
🐰: قیافهات که عین هیونجینه از امروز تو داداش کوچیک لی مینهویی اسمت میشه لی هیونجین!
🦙: لی... لی هیونجین...؟
🐰: وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟
🦙: نمیدونم...
🐰: پس جاسوس شو!
هیونجین (روایت)
🦙: از همون روز تصمیم گرفتم برای هیونگ یه جاسوس بشم.
برمیگردیم به زمان حال و جلسه ادامه داره.
🐥: واااو فروش سهماهه دوم ۰٫۰۰۰۰۳ درصد رفته بالا!
🐷: نه نه! ۰٫۰۰۰۰۳ نه! ۰٫۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۳ درصد!
🐰: عجب.
🐿: گفت «عجب»~!
🦊: بابا این همه سر یه همچین چیز کوچیکی شلوغ نکنید~
گوشی آیان زنگ میخوره.
روی صفحه: آژانس کارآگاهی FARMING (بخش افراد گمشده)
🦊: خب جلسه تمومه. همگی برگردید سر کارتون.
پسرا: خداحافظ~
همه میرن آیان میره توی راهپله خلوت و تماس رو جواب میده
🦊: برادر بزرگم رو پیدا کردید؟
کارآگاه: پیدا کردن کسی که موقع عطسه بگه اسکیز واقعاً سخته.
🦊: هر چقدر پول بخواید میدم فقط خواهش میکنم برادرم رو پیدا کنید.
(آیان تماس رو قطع میکنه یه آه میکشه و عکس بچگی برادر گمشدهش رو درمیاره.)
🦊: هیونگ... آخه کجایی...؟
هیونجین:*با مشت گرهکرده به میز زل زده که یهو آیان رو میبینه*
🦙: اوه مدیر! یه دست سنگ کاغذ قیچی بازی کنیم؟
🦊: اوه چرا که نه!
🦙🦊: سنگ کاغذ قیچی!
آیان کاغذ میاره و فلش محرمانه دستشه. هیونجین قیچی میاره و تو یه حرکت فلش رو از دستش میقاپه
🦙: اوه؟ انگار من بردم~
🦊: آره باختم... ولی اصلاً چرا داشتیم بازی میکردیم...
یهو متوجه میشه فلش نیست و جا میخوره
🦊: زود باشید جلسه رو شروع کنیم!
پیامهای هیونجین و لینو
🦙: هیونگ فلش رو کش رفتم.
🐰: کارت عالی بود.
🐰: حالا فقط مونده رمز کامپیوتر رو گیر بیاریم
لینو زیرچشمی به آیان نگاه میکنه.
🐰: یانگ جونگین همه چی رو ازت میگیرم.
۱۰ سال قبل
لینوی کوچیک پشت میز نشسته هیونجین کوچیک بهش نزدیک میشه.
🦙: من کجام؟
🐰: اسمت چیه؟
🦙: یادم نمیاد...
🐰: حتی نمیدونی کجا زندگی میکنی؟
🦙: نه... یادم نمیاد.
🐰: بیا اینجا.
گونه هیونجین رو میکشه.
🐰: قیافهات که عین هیونجینه از امروز تو داداش کوچیک لی مینهویی اسمت میشه لی هیونجین!
🦙: لی... لی هیونجین...؟
🐰: وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟
🦙: نمیدونم...
🐰: پس جاسوس شو!
هیونجین (روایت)
🦙: از همون روز تصمیم گرفتم برای هیونگ یه جاسوس بشم.
برمیگردیم به زمان حال و جلسه ادامه داره.
🐥: واااو فروش سهماهه دوم ۰٫۰۰۰۰۳ درصد رفته بالا!
🐷: نه نه! ۰٫۰۰۰۰۳ نه! ۰٫۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۳ درصد!
🐰: عجب.
🐿: گفت «عجب»~!
🦊: بابا این همه سر یه همچین چیز کوچیکی شلوغ نکنید~
گوشی آیان زنگ میخوره.
روی صفحه: آژانس کارآگاهی FARMING (بخش افراد گمشده)
🦊: خب جلسه تمومه. همگی برگردید سر کارتون.
پسرا: خداحافظ~
همه میرن آیان میره توی راهپله خلوت و تماس رو جواب میده
🦊: برادر بزرگم رو پیدا کردید؟
کارآگاه: پیدا کردن کسی که موقع عطسه بگه اسکیز واقعاً سخته.
🦊: هر چقدر پول بخواید میدم فقط خواهش میکنم برادرم رو پیدا کنید.
(آیان تماس رو قطع میکنه یه آه میکشه و عکس بچگی برادر گمشدهش رو درمیاره.)
🦊: هیونگ... آخه کجایی...؟
- ۲.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط