مردم فکر میکنند مرگ یعنی پایانِ نفس کشیدن؛
مردم فکر میکنند مرگ یعنی پایانِ نفس کشیدن؛
اما من میگویم مرگ یعنی همان لحظهای که روحت چمدانش را میبندد و از تنت میرود،
در حالی که بدنت هنوز مجبور است بیدار شود، راه برود، لبخند بزند و تظاهر به زندگی کند.
من در میان یکی از همین روزمرگیها،
پشتِ یکی از همین بغضهای فروخورده،
و در تلاطمِ یک ناامیدیِ بیصدا، تمام شدم.
جای زخمهای من روی تنم نیست، در تار و پودِ باورهایم است.
برای همین است که وقتی به آینه نگاه میکنم،
تنها شبحی را میبینم که شبیه به من راه میرود،
اما دیگر هیچ اشتیاقی در چشمهایش زنده نیست.
حقیقت این است که ما یکبار به دنیا میآییم،
اما چهلتکهای از مرگهای کوچک را زندگی میکنیم.
مراقبِ آدمهای ساکتِ زندگیتان باشید؛
خونریزیهای روحی، هیچ رد پایی بر ملحفهها باقی نمیگذارند.
من سالهاست که ایستادهام،
به احترامِ گوری که درونِ خودم برای خودم کندهام...
اما من میگویم مرگ یعنی همان لحظهای که روحت چمدانش را میبندد و از تنت میرود،
در حالی که بدنت هنوز مجبور است بیدار شود، راه برود، لبخند بزند و تظاهر به زندگی کند.
من در میان یکی از همین روزمرگیها،
پشتِ یکی از همین بغضهای فروخورده،
و در تلاطمِ یک ناامیدیِ بیصدا، تمام شدم.
جای زخمهای من روی تنم نیست، در تار و پودِ باورهایم است.
برای همین است که وقتی به آینه نگاه میکنم،
تنها شبحی را میبینم که شبیه به من راه میرود،
اما دیگر هیچ اشتیاقی در چشمهایش زنده نیست.
حقیقت این است که ما یکبار به دنیا میآییم،
اما چهلتکهای از مرگهای کوچک را زندگی میکنیم.
مراقبِ آدمهای ساکتِ زندگیتان باشید؛
خونریزیهای روحی، هیچ رد پایی بر ملحفهها باقی نمیگذارند.
من سالهاست که ایستادهام،
به احترامِ گوری که درونِ خودم برای خودم کندهام...
- ۱.۵k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط