در دل آتش، در میانه میدان،

در دل آتش، در میانه میدان،
او قامت بست نه برای رجز…
بلکه برای نماز.

گلوله می‌بارید،
اما حاج قاسم بی‌اعتنا به هیاهوی مرگ،
رو به آسمان داشت، نه به دشمن.
چون میدان برای او فقط میدان نبرد نبود؛
محراب وصال بود،
و هر تیر، گامی نزدیک‌تر به معشوق…

وقتی همه به خاک می‌افتادند،
او سر بر خاک می‌گذاشت برای راز و نیاز.
با یگانه معشوق خویش…

کاش ما هم مثل تو بودیم حاجی…
کاش دل‌هامان این‌قدر گرفتار خاک نبود،
و جرأت داشتیم نماز را،
میان شعله‌ها هم عاشقانه بخوانیم…

تو اهل زمین نبودی،
تو از نسل آسمان بودی،
و ما هنوز، در حسرت پرواز مانده‌ایم…

#شهید_سلیمانی
#سردار_دلها
#سرباز_ولایت
#مرد_میدان
#عشق_تا_ابدی
#صلابت_در_نماز
#کاش_مثل_تو_بودیم
#راه_سلیمانی
#نماز_در_میدان
#اللهم_ارزقنا_شهادة
دیدگاه ها (۶)

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟ خدایی که می داند ما با نماز عش...

ای زده مطرب غمت دردل ما ترانه ای                      در دل ...

از همه گل های زیبای جهان زیباترییکه و تنها تو از صدها جوان ز...

و نسیمی خبر به شهر آوردخبر از دشت یاس های سپیدخبر از کربلا و...

می‌گویند عاشق شدن لیاقت می‌خواهد، هر کسی جَنَم و جربزه‌ عاشق...

خدا کند که بشکند شبی دلم به پای توو کاش چاه می‌شدم که بشنوم ...

مرد میخواهد،اینکه بگذری از آرزوهایت ،زنجیرهای دلبستگی را از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط