زیر سقف آبی این شهر بیانتها
زیرِ سقفِ آبیِ این شهرِ بیانتها،
آنجا که خورشید، آخرین نفسهایش را میکشد، من ایستادهام؛
نه در پیِ پایان، بلکه در آغوشِ آغاز.
هر طلوع، داستانی ناگفته بود و هر غروب، درسی آموخته و
حالا، در این سکوتِ غروب،
فریادِ ناگفتهی درونم، پژواکِ آیندهایست
که در آن، نامها جاودانه میشوند.
خورشید میرود، اما نورش در دلِ من،
نوری برایِ پیمودنِ راهِ ناهموارِ افسانههاست،
افسانههایی که هرگز فراموش نمیشوند.
آهنگ: legends never die از Alan Walker ✨✨
#آهنگ
#ادیت
#Alan_Walker
#music
آنجا که خورشید، آخرین نفسهایش را میکشد، من ایستادهام؛
نه در پیِ پایان، بلکه در آغوشِ آغاز.
هر طلوع، داستانی ناگفته بود و هر غروب، درسی آموخته و
حالا، در این سکوتِ غروب،
فریادِ ناگفتهی درونم، پژواکِ آیندهایست
که در آن، نامها جاودانه میشوند.
خورشید میرود، اما نورش در دلِ من،
نوری برایِ پیمودنِ راهِ ناهموارِ افسانههاست،
افسانههایی که هرگز فراموش نمیشوند.
آهنگ: legends never die از Alan Walker ✨✨
#آهنگ
#ادیت
#Alan_Walker
#music
- ۱۹۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط