پس از رفتنها و نرسیدنها و خواستنها و نشدنها و به وقت

پس از رفتن‌ها و نرسیدن‌ها و خواستن‌ها و نشدن‌ها و به وقت مشکلات، هیچ‌کس را نداشتن‌ها؛ دریافته‌بودم که مجبورم قوی باشم و مجبورم توقعی نداشته‌باشم و مجبورم محکم بایستم و مجبورم عاقلانه رفتار کنم.
همیشه این خودم بودم که خودم را خوشحال می‌کردم و خودم بودم که برای رویاهای خودم تلاش می‌کردم و خودم بودم که برای مشکلات خودم آستین بالا می‌زدم و هرچه که بود؛ خودم یک‌کاریش می‌کردم...
این به ناچار قوی بودن‌ها باعث شده‌بود نتوانم به کسی پناه ببرم و نتوانم روی حمایت هیچ‌کس حساب کنم.
وقتی زنی را مجبور به قوی بودن و روی پای خودایستادن و جنگیدن در میدان‌های مردانه کردید، در واقع بخش عظیم زنانه‌ای را در او می‌کشید و زخمی در وجود او باقی می‌گذارید که هیچ‌زمانی ترمیم نخواهدشد.

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۰)

شاهکار زندگی چيست؟اين که در ميان مردم زندگی کنی ولی هيچگاه ب...

چقدر علیرضا روشن درست و قشنگ میگه که:«خودم را دوست دارمهمه ج...

همه قرار نیس بادوام بمونن؛گاهی آدما میان تو زندگیت تا بهت نش...

دلم میخواد یه چند وقتی تو این دنیا نباشم ♫تو دنیایی که من حت...

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

Part: ۲۵ داشتم از سالن خارج می شدم که دستم رو کشید و در رو ب...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط